هاشم شعبانی فعال فرهنگی عرب احوازی: نیروهای امنیتی زیرشکنجه از من اعتراف دروغ گرفتند و به اعدام محکوم کردند

هاشم شعبانی زندانی سیاسی عرب محکوم به اعدام در یک نامه سرگشاده تاکید کرد نیروهای امنیتی رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی زیر شکنجه از او و دوستانش اعترافات دروغ گرفتند و بر اساس آن به اعدام محکوم کردند. او در نامه خود خواستار برگزاری مجدد دادگاه خویش شد و تاکید کرد در هیچ اقدام مسلحانه ای علیه رژیم شرکت نکرده است. شعبانی به همراه دیگر اعضای موسسه » الحوار» یا گفتگو – محمد علی عموری، هادی راشدی، مختار آلبوشوکه و برادرش جابر آلبوشوکه – توسط دادگاه انقلاب اهواز به اعدام محکوم شدند.
ترجمه نامه هاشم شعبانی به شرح زیر است.
به تمامی کسانی که برای انسانیت انسان ارج می نهند!
با سپاس بیکران برای شما که تا کنون در جهت احقاق حق و رد ناحق تلاش کردید، باطل و ناحق تلاش کرده برای جلب نظر افکار عمومی جهانی با کسوتی زیبا ظاهر شود. با واژگانی عامه پسند و فریبنده سعی در انحراف افکار عمومی جهانی دارد تا چهره حقیقت را مخدوش و حق را مدفون سازد.
با سلاح قلم به مصاف ظلم رفتم. ظلمی که سعی دارد با قرار دادن حلقه بردگی بر گردن خرد انسان را به انقیاد بکشد، و تلاش کرده که قبل از دشت ها اندیشه ها را استعمار کند تا اندیشه را قبل از سرزمین نابود سازد.
سعی داشته ام تمامی موانعی که بین مردم وحقیقت فاصله بیندازد و انسان ها را در اوهام ساخته و پرداخته ظالمان محدود می سازد را برای عموم روشن سازم.
در نوشته هایم بر مؤلفه ” آگاهی” وهوشیاری تاکید ویژه ای داشته ام، امری که به عنوان مهمترین مولفه زندگی قلمداد می شود و همواره مورد سوء استفاده کسانی واقع شده که بقای خود را مرهون جهل و نادانی انسان ها می دانند.
همواره سعی ىاشتم که زاویه های تاریک و مجهول را برای خود و دیگران روشن سازم. در این میان در زمینه شعر فارسی در نشریه های “نور” ، ” فجر” ، “عصر کارون” و… سروده ها ی بسیاری منتشر ساختم. در سال ۲۰۰۰ پس از ورود به دانشگاه چمران اهواز و آغاز به تحصیل در رشته زبان و ادبیات عرب به عنوان موسس ومدیر مسئول، نشریه دانشجویی “ندای بصیرت” را منتشر می کردم.
از طریق همین نشریه دانشجویی سعی کردم موانع اصلی عدم توسعه در جامعه ایران به صورت عام به مخاطبان بشناسانم و به موانع توسعه یافتگی در جامعه اهوازی بپردازم وچهره از نقاب آن موانع بردارم.
همزمان نیز به عنوان سردبیر نشریه دانشجویی “البصیرة – بصیرت” که به زبان عربی منتشر می شد مشغول به فعالیت بودم. در کنار این کارها مسئول بخش سیاسی دانشجویان اصلاح طلب در دانشکده ادبیات و الهیات دانشگاه چمران اهواز بودم.
مجموعه فعالیت های ادبی و سیاسی در دانشگاه مرا به دلایل ظلمی که بر گرده تمامی ملت های ایران وبه ویژه ملت عرب اهواز روا می رود رهنمون ساخت. در آن برهه که تا حدودی فضای مناسبی برای جنبش ملت ها فراهم شده بود تا آنان از طریق موسسه ها و نشریه ها ابراز عقیده کنند، به همراه تعدادی از دوستانم اقدام به تاسیس یک موسسه مردم نهاد تحت عنوان (الحوار – ” گفتگو”) کردیم.
آرزو داشتیم که فضای فراهم شده بتواند به روند دستیابی ملت ها به برخی از مطالبات همچون حق آموزش به زبان مادری و حقوق مدنی بینجامد. اما به زودی متوجه شدیم که مطابات ملی ما سرابی بیش نیست و هدف از گشایش سیاسی موجود در آن زمان کشف همان مطالبات ملی بود.
پس از سال ۲۰۰۵ متوجه شدم که تمامی راهکارهای ممکن برای دستیابی به حقوق ملی از طریق رسانه های سراسری و محلی ناممکن است.
در این میان به اینرنت پناه بردم و نوشته ها و سروده های خود را که منعکس کننده دردهای جامعه است را با نام مستعار ” أبو علاء الأفقی ” منتشر می کردم. دو مجموعه شعر عربی تحت عنوان ” الإعتراف بالأفقیة – به رسمیت شناختن اندیشه افقی” و ” إیقاع مزاریب الدم – ضرب آهنگ ناودان های خون ” منتشر کردم. یک پژوهش درباره چهارشنبه سیاه که از عملکردهای نظام در سال ۱۹۷۹ بود انجام دادم که مجال انتشار نیافت.(اشاره آقای شعبانی به چهار شنبه سیاه ۹ خرداد ۱۳۵۸ شمسی است، که در طی آن صدها تن از شهروندان عرب در محمره “خرمشهر” با فرمان احمد مدنی استاندار نظامی استان توسط نیروی دریایی محاصره و با همکاری مستقیم گروههایی تحت عنوان نقابداران و سپاه کشته و زخمی شدند. “مترجم”).
“انقلاب واژگان انحرافی” عنوان یک پژوهش دیگر است که در آن به بمباران و تخریب خرد جمعی جامعه اهوازی توسط نهادهای حکومتی ایرانی پرداخته ام. استفاده از واژگان غیر صحیح و انحرافی، دو زبانگی، زبان مرکب و استفاده از راهکارهای غیر انسانی همچون چارچوب سازی برای اندیشه، ایستایی اندیشه، گمراهی اندیشه و محدود ساختن اندیشه باعث ایجاد مانع بزرگی در آزاد اندیشی خرد جمعی جامعه اهوازی شده است.
در آن هنگام دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی در دانشگاه علوم و تحقیقات بودم. با بسیاری از شخصیت های اهوازی از طریق اینترنت آشنا شدم. با آنان به نام مستعار ابو علا الافقی در تماس بودم. نوشته هایم را تحت عنوان “مقاومت مردمی آزادیبخش الاحواز” منتشر می کردم. خود را نیز به نام “أبی ولید الاحوازی” و سخنگوی جنبش یاد شده معرفی می کردم.
تمامی تماس ها و مراسلات من بدون هیچ گونه هماهنگی با هیچ شخص حقیقی و حقوقی بوده است. سعی داشته ام کارهای مجرمانه نهادهای حکومتی ایرانی بر ضد شهروندان عرب اهوازی از جمله اعدام های بی رویه وظالمانه را به اطلاع جهانیان برسانم. از طریق همان مراسلات می خواستم از حق مشروع هر ملتی بر روی کره خاکی که همانا حق حیات و زیست و برخورداری از حقوق مدنی و آزادی است دفاع کنم.
با تمامی این بی عدالتی ها به دنبال حمل سلاح ومبارزه مسلحانه نبوده ام و سلاحی به جز قلم برای رویارویی با این جنیات های زشت حمل نکرده ام.
در ۱۱ فوریه ۲۰۱۱ زمانی که از دبیرستان شیخ انصاری در شهر خلفیه به منزل بازگشتم توسط نیروهای اطلاعاتی ایران بازداشت شدم. در آن برهه من دبیر چند دبیرستان در شهر خلفیه بوده ام. اولین اتهامی که به من نسبت داده شد تاسیس جنبش ” مقاومت مردمی ” بود.
همانگونه که پیش از این اشاره کردم این عنوان یک نام بیش نیست که از طریق آن سعی داشتم احساسات خود را درباره ظلمی که بر ملت روا می رود بیان کنم. در این میان اما نیروهای اطلاعات قانع نشده و با تحمیل بدترین انواع شکنجه جسمی و روانی مرا تحت فشار قرار دادند تا به اعمال ناکرده و به میل آنان تن داده و اعتراف کنم.
آنها از من خواستند که دوستانم را به عنوان اعضای جنبش(فرضی) معرفی کنم. پس از پنج ماه در سلول سری و انفرادی اطلاعات به خواسته های آنان تن داده و هر چه اطلاعات از من خواست انجام دادم و سخنان گفته شده به من را بر زبان جاری کردم. بعد از دو ماه از اعتراف ساختگی مرا به زندان کارون منتقل کردند.
در اولین محاکمه که در ۲۱ ماه می ۲۰۱۲ صورت گرفت، حقیقتی که اطلاعات ایران سعی در مدفون کردن آن داشت را به قاضی پرونده منتقل کردم. به قاضی گفتم جنبش و سازمانی که ادعا دارید وجود داشته و آن را کشف کردید شامل یک نفر بیش نیست و آن یک نفر من “هاشم شعبانی” هستم.
برای قاضی تاکید کردم که بنا بر خواسته نیروهای اطلاعات و تحت فشار روحی و روانی و شکنجه که بر من روا رفت مجبور به متهم ساختن دیگران شدم.

پس از سه جلسه از محاکمات و تبیین تمام موارد پرونده و بیان موضوع با شفافیت تمام، حکم اعدام من و چهار تن از دوستانم صادر شد که برایم شگفت انگیز و بهت آور بود. در همین جریان دوست دیگر من رحمان عساکره به ۲۰ سال زندن در تبعید محکوم شد. این حکم یک حکم خودسرانه و غیر عادلانه است.
تاکید دارم که تحت هیچ شرایط و انگیزه ای عملکرد مسلحانه نداشته ام. تا زمانی که راهکارهای مناسب و مسالمت آمیز برای تحقق خواسته های ما وجود دارد معتقد به خشونت نیستم.
در پایان بگویم که این نامه یک درخواست کمک فوری است که مخاطبان آن تمامی نهادها و فعالان حقوق بشری هستند. مهمترین خواسته ما تشکیل مجدد دادگاهی عادلانه و غیر جانبدارانه است و شما را به سعی و تلاش برای تحقق این خواسته دعوت می کنم.
با تقدیم احترامات فائقه
دوست شما
هاشم شعبانی
أبوعلاء الأفقی

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s