زبان بمثابه کانون قدرت: زبان رسمی و زبان ھای غير رسمی

بقلم :ھدايت سلطانزاده،

در اساطير يونانی و عبری، ما با دو اسطوره مربوط به شناخت و پديده زبان در آفرينش انسان روبروھستيم . اسطوره نخست درbe_hashiyeh_randeh_shodeh

سمپوزيوم افلاطون، از زبان پيتاگوراس در ربودن آتش بھمراه خرد از ھپاستوس و آتنا توسط پرومته بيان می شود 1 . بنا به

اسطوره، پرومته دستيار زئوس در آفرينش است و ميبيند که به جانوران نيروئی بيشتر از انسان داده شده است . انسان در برابر

جانوران ھيچ نيروئی ندارد ودائما در ترس و ھراس است و در تاريکی شب، لرز لرزان و تلوتلوخوران گام برميدارد. پس او

راه چاره اين ناتوانی انسان را در ربودن آتش و خرد استفاده از آن می داند. در نتيجه، آتش ھمزمان به حامل عنصر شناخت نيز

تبديل می گردد، و شناخت متضمن عنصر قدرت و توانائی است. ولی خدای خدايان در اين اسطوره، معرفت انسان را تھديدی بر

قدرت خود دانسته و قدرت را تنھا حريم ممنوعه خود می داند.اين اسطوره بطور ضمنی اين ايده را مطرح می کند که آگاھی

انسان در جامعه می تواند برای صاحبان قدرت منشاء خطر باشد. ليکن آغاز دستيابی انسان به خرد و آتش، با آغاز سلطه انسان

بر طبيعت ھمراه است، و انسان خود به خدای جھان تبديل می گردد. ازاينرو، معرفت انسان، ھمواره يکی از کانون ھای بزرگ

جدال در روابط انسان ھا با ھمديگربوده است.نعره ھای تھديد آميز خدايان در تمامی مذاھب و بکارگيری انواع تھديدھا عليه بشر

در صورت نافرمانی و درست کردن جھنم برای زنده سوز کردن او، درواقع بازتابی مجرد از ھمان روابط قدرت در ھر جامعه

ايست.

اسطوره عبری در آفرينش تاحدی از اسطوره يونانيان متفاوت است. خدای عبری نيز از قدرت انسان نگران است و آنرا تھديدی

بر قدرت خود دانسته و سعی می کند آنرا بی اثر سازد. بر خلاف خدای يونانيان، خدای عبری جايگاه قدرت را در چيزی

بزرگتر از آتش قرار می دھد: زبان! بدون زبان، ھيچ معرفتی امکان تجلی و حقظ و پيشرفت ندارد. از طريق زبان است که

انسانھا با ھمديگر در ارتباط قرار می گيرند و خدای تنھا آنرا خطری عليه خود می داند. بدينسان بود که اسطوره برج بابل شکل

ميگيرد، برجی که فرزندان نوح می ساختند و بمعنی «دروازه خدا» بود.در اين اسطوره عبری، خدا از تسلط انسان بر آتش

نگران نيست و نه از ابزاری که بشر برای ساختن اين برج خدا بکار می گيرد. بلکه قدرت انسان را او در بکار گيری زبان می

بيند:

» و خداوند گفت: ھان! آنھا يک مردمند و بيک زبان باھم سخن می گويند…اکنون __________ھيچ چيزی آنان را از رسيدن به ھدفی که

دارند باز نخواھد داشت. بگذار ما اکنون فرود آئيم و زبان آنان را مشوش سازيم تا کلام ھمديگر را نفھمند. پس خداوند ھمه آنان

را درتمام جھان پراکنده ساخت و آنان از ساختن شھر باز ايستادند. پس نام آن شھر بابل ناميده شد، زيرا که خداوند، زبان تمام

جھان را مشوش ساخته بود و از آن شھر، خداوند ھمه آنان را در تمام جھان پراکنده ساخت». 2

شگفت اينکه خدای عبری فاقد دانش زبان شناسی بود، زيرا که تنوع زبانی، که با پراکنده شدن نسل آدمی در نقاط مختلف جھان

بوجود می آمد، خود بر توانائی انسان می افزود و او را ھرچه بيشتر نيرومند تر می سا خت.

بنا به روايت انجيل، خداوند آدم را آفريد و اورا عھده دار ناميدن گياھان و جانوران آفرينش کرد. با پراکنده ساختن فرزندان آدم

در اکناف جھان، در واقع خداوند بجای يک آدم، ھزاران آدم ديگر را آفريده است که بجای ناميدن نام گياھان و جانوران باغ

عدن، بايد نام ھمه گياھان و جانوران جھان را ناميده و ياد گرفته و از دايره کوچک موجودات باغ عدن فرا تر می رفتند. 3 در

1 در متن فارسی مراجعه شود به مجموعه آثار افلاطون .ترجمه محمد حسن لطفی تبريزی، جلد اول.ص 83

رابطه آتش و آفرينش انسان، باشکال متفاوتی در ادبيات و اساطير ايران نيز بازتاب داشته است. آز آنجائی که در فلسفه وحدت وجودی ھا،

معرفت جزئی از گوھره خدائی است، انسان با داشتن پرتوی از آن ذات، خود ھمان خدا می شود:

در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد عشق پيدا شد و آتش بھمه عالم زد

مدعی خواست که آيد به تماشا گه راز دست غيب آمد وبر سينه نامحرم زد.(حافظ)

آنان که طلبکار خدائيد، خدائيد! بيرون زشما نيست، خدائيد، خدائيد! (مولوی)

2 کتاب مقدس. سفر(کتاب) آفرينش. باب يازھم. آيات 6 و 7

3

مراجعه شود به :

2

در اينجا گوئی کنترل آفرينش از دست خدا خارج می شود و با ناميدن ھر آنچيزی که در جھان است با ھزاران زبان گوناگون،

انسان، فرھنگ ھای آن چنان متنوعی را خلق می کند که از دايره تصور او در ھنگام آفرينش و جھان محدود باغ عدن بيرون

است و در برابر يک جھان، ھزاران جھان نو شکل می گيرد و انسان قدرتی بيشتر ازخدائی را بنمايش می گذارد که خداوند

قصد ازبين بردن آنرا داشت. در اين جھان فراخی که نام ھر آنچيزی در آن به زبان ديگری ناميده می شود، ھيچ کسی به زبان

شاخص و مھمتر از ديگری سخن نمی گويد. ھمه انسان ھا الزاما به زبانی برای ارتباط با ھمديگر سخن می گويند و ھمه زبان

ھا، ساختمان زبانی مثل ھمی دارند که بنياد ھمه آنھا مثل ھم است، چرا که بنياد ھمه زبان ھا در جھان از اسم و فعل و صفت و

قيد و ضمير و… غيره تشکيل يافته است که، تمام زبان ھا باھم در اين ساختمان بنيادی گرامری شريکند. اين، ساختمان عمومی

ھمه زبان ھا در جھان است. تفاوت آنان تنھا درحيطه لغات و در ناميدن جانوران و گياھان و سپس در آفريده ھای ذھنی آنان،

چون فلسفه و ھنر و علم غيره است که، زبان تنھا وسيله حفظ و انتقال آنھا را بر عھده دارد و اين تنوع لغات، فی نفسه ارتباطی

به اين ساختمان عمومی زبان ھا ندارد. اضافه بر آن، ھيچ زبان خالصی نيزدر جھان وجود ندارد و ھيچ زبانی نيست که از ديگر

زبان ھا لغاتی را وام نگرفته باشد! ولی نبايد فراموش کرد که برابر شماری ھمه زبان ھا از طرف زبان شناسان، تنھا جنبه

تکنيکی زبان را مورد تاکيد خود قرار می دھد و نه جايگاھی که يک زبان در رابطه با زبان ھای ديگر اشغال می کند و يا

بارِ ارزشی که بيک زبان داده ميشود.

با اينھمه، خدای عبری، بر خلاف خدای يونانی، ناخواسته بر نکته ای مھمتر از اسطوره آتش و پرومته انگشت گذاشته است:

زبان کانون قدرت و کانون اشکال متفاوت مبارزات سياسی و اجتماعی است.در درون زبان است که تضاد ھا وتعارضات

طبقاتی، جنسی، ملی و نژادی کد گذاری شده و در سطح جامعه بکار گرفته می شود. اين کانون قدرت، در وجه انتزاعی خود

وسيله ايست برای اينکه انسان ھا بتوانند با ھمديگر در يک رابطه متقابل اجتماعی قرار بگيرند. اين فقط وجه ساده زبان است که

در وھله نخست بنظر می آيد. ولی از طريق ھمين نقش اجتماعی زبان است که ارزش ھای طبقاتی، جنسی و نژادی کد گذاری

شده و در سطح جامعه تثبيت می شود و سپس بصورت ارزش ھای سنتی به نسل ھای آينده منتقل ميشود. و خدای عبری فقط

توانسته بود بخش ساده ای از اين پيچيده ترين پديده اجتماعی را مشاھده کند.

زبان بمحض اينکه ازحوزه تصورانتزاعی خود به متن واقعی اجتماعی انتقال داده می شود، نه تنھا به ظرف بيان تمام مناسبات

پيچيده اجتماعی تبديل می گردد، بلکه بعنوان يک نيروی مادی و يک نيروی ايدوئولوژيک، نقش فعالی دربازتوليد ھمان مناسبات

اجتماعی را برعھده می گيرد. يکی ازوظايف اساسی زبان، سازماندھی روابط مسلط و بازتوليد مداوم روابط قدرت در ھر

جامعه مشخصی است .ھيچ رابطه قدرتی در جامعه، بدون استفاده از کد ھای ارزشی تثبيت شده در زبان و کد گذاری دائمی و

مجدد در آن، امکان پذير نيست. زيرا زبان يک فورماسيون مجازی بموازات فورماسيون اقتصادی، اجتماعی و سياسی است، که

حتی ديرتر از خود مناسبات اجتماعی، کدھای ارزشی ازبين رفته را از دست می دھد. زيرا نقش ارتباط اجتماعی زبان، تنھا

نقش قابل مشاھده آنرا تشکيل می دھد. بموازات اين اين نقش ارتباط اجتماعی، زبان ارزش سمبوليکی را نيز سازمان می دھد که

قدرت واقعی را نمايندگی می کند. اين قدرت واقعی می تواند يک قدرت طبقاتی، يک قدرت نژادی، تمايز جنسی، و يا يک قدرت

ملی و يا بطور ھمزمان ھمه آنھا باشد که در ارزش سمبوليکی که گروه ھای اجتماعی به آن می دھند، نھفته است. 4اين مساله

زمانی برجسته تر خواھد بود که بيک زبان در رابطه با زبان ھای ديگر، ارزش ھای سمبوليک متفاوتی داده شود. در اينجا،

زبان ھا ديگر خصلت برابری تکنيکی خود را از دست داده و خود بيک ارزش ھای سمبوليک نابرابر تبديل می شوند. الگوی

ارزش سمبوليک يک زبان، در واقع بر تسلط سمبوليک آن و به تبع آن بر تسلط سمبوليک گويندگان آن زبان استوار است.

بنابراين، ايدوئولوژی مربوط به زبان، فقط در باره خود زبان نيست، بلکه ايدوئولوژی مربوط به ھويت و قدرت نابرابر و حتی

Daniel Everet: Language the Cultural Tool. Profile Book Ltd.London.2012.Inroduction.

4 در مورد خصلت جنسيتی زبان ھا، مراجعه شود به » زبان مرد ساخته » که کلاسيک ترين نوشته در اين مورد است:

Dale SpenderI Man Made Language .1980.Roultdge .London

ونيز مراجعه شود به :

Penelope Eckert and Sally McConnell‐Ginet: Language and Gender.2003.Uk.University Press. Cambridge.

3

برتر شماری نژادی يک گروه اجتماعی نسبت به ديگری را نمايندگی می کند. و ھمانگونه که ريموند ويليامز خاطر نشان می

سازد، «تعريف زبان، بطور صريح و يا بطور ضمنی، بمعنی تعريف وضعيت انسان ھا در جھان است» . 5

نه تنھا اشکال مختلف زبان، بلکه نھادھای اجتماعی، نظير دولت- ملت، نظام آموزشی، قانون و شيوه حل مناقشات، بر استفاده از

زبان ايدوئولوژيک شده استوار است. حتی در درون يک گروه اجتماعی که به زبان واحدی سخن می گويند، ارزش سمبوليک

لھجه ھای مختلف برابر ھم نيست و به گروه ھا و طبقات اجتماعی متکلمين اين لھجه ھا، ارزش ھای سمبوليک متفاوتی داده

ميشود .وقتی کسی سخن می گويد، ما بواسطه کدھای ارزشی ايکه در زبان کد گذاری شده و به حافظه ما انتقال يافته است،

بلافاصله يک داوری ارزشی درمورد آن فرد بعمل می آوريم و او را درمقوله بالاتر و يا پائين تر اجتماعی رده بندی می کنيم و

بھمان ترتيب به گروه و يا طبقه اجتماعی ايکه وی بدان تعلق دارد، ھمان ارزش بالاتر و يا پائين تر را می دھيم. در اين ارزش

گذاری سمبوليک است که زبان نحبگان جامعه ارزشی بالاتر و شکل زبان استاندارد پيدا می کند.

در دوره شکل گيری دولت- ملت در اروپا، ازميان لھجه ھای گوناگون انگليسی و فرانسه و اسپانيانی، تنھا يکی از آنھا به زبان

استاندارد برسميت شناخته شد، و آن زبان يا گويش نخبگان حاکم در مرکز بود، حال آنکه در ھمان زمان، فقط اقليت کوچکی به

آن گويش و يا آن نوع از انگليسی و يا فرانسه يا ھر زبانی که به زبان رسمی تبديل شد، سحن می گفتند. استاندارد شدن زبان اين

نخبگان، در واقع ھژمونی و قدرت سياسی آنان را رسميت می داد.

روزينا ليپی گرين می نويسد که (در آمريکا) ايدوئولوژی زبان استاندارد، تا حد تبعيض عليه ھمه لھجه ھائی که با لھجه

استاندارد فاصله دارند، گسترش دارد، بويژه لھجه ھائی که با اقليت ھای نژادی و اتنيک و اقليت ھای فرھنگی مرتبط است و

ھدف نھائی اين ايدوئولوژی، سرکوب ھرگونه تنوع زبانی و ارتقاء و ھمگون سازی زبان بر پايه يک زبان گفتاری است که

زبان نوشتاری، بصورت انتزاعی ازروی آن الگو برداری و رسميت داده شده است . 6

برای اينکه يک زبانی بتواند يک ارزش سمبوليک برتری نسبت بيک زبان و يا زبان ھای ديگر پيدا کند، نيازمند يک دستکاری

و وارونه سازی ايدوئولوژيک است. اين دستکاری ايدوئولوژيک، در خود وارونه سازی ارزش سمبوليک انجام می گيرد.

بدينمعنی که يک گروه اجتماعی که به زبان معينی سخن می گويد، بايد از يکسو، زبان و فرھنگ خود را بطور دلبخواھی، يعنی

ازطريق رسميت دادن زبان خود با استفاده از قدرت سياسی، زبانی بالاتر شمرده، و از سوی ديگر، زبان ھای ديگر را با ارزش

گذاری سمبوليک پائين تر، غير رسمی و يا حتی ممنوع اعلام کند. اين فراآيند ھمواره از مجرای قدرت سياسی انجام می گيرد.

ازاينرو در پشت ھر گفتمان ايدووئوژيک در باره زبان، رابطه قدرت و تسلط يک گروه اجتماعی و زير سلطه قراردادن ديگر

گروه ھای اجتماعی نھفته است و بحث زبان قبل از ھر چيزی در واقع بحث قدرت است که پوشش مباحثه زبان را پيدا کرده

است. وقتی اين مباحثه در باره يک جامعه چند مليتی و چند زبانی انجام می گيرد که در آن فقط يک زبان رسميت دارد، اين

بمعنی برسميت شناختن ھويت گروه اجتماعی ( قومی يا ملی و ھر نامی که به آن دھيم) متکلمين به آن، و برسميت نشناختن

ھويت و فرھنگ و زبان گروه ھای اجتماعی ديگر و تلاش برای بر اندازی آنان و نفی آنھاست.

با توجه باينکه فرھنگ ھا و زبان ھا پديده ھای معلق در ھوا نيستند و در پشت ھر فرھنگ و زبانی، گروه ھای انسانی قرار

دارند، اين گروه ھای انسانی در يک جامعه چند زبانی، ھمان واحد ھای اتنيک ھستند. 7

زبان مادری ھر انسانی برای گوينده آن، شيرين ترين زبان جھان است که دنيای احساسی او بواسطه آن کاملترين شکل تجلی

خود را پيدا می کند. ولی وقتی گفته می شود که «فارسی شکر است » و آنرا در سطح يک جامعه چند زبانه ميخواھد قرار دھد،

منظور آن نيست که زبان فارسی، زبان مادری ھر فارسی زبان است و بنابراين برای او شيرين تر از ھر زبانی است . زيرا اين

5 Raymond Williams: Marxism and Literature .P.320‐21.Qoated in: Kathryn A.Woolard and Bambi . Schiefferin:

Language Ideology.Annual Review of Anthropology,Vol.23(1004) pp.55‐82

6 Rosina Lippi‐Green: English with an Accent: Language , Ideology and Discrimination in the United states. 2nd

Edition. Rouldge .New York. 2012 .Chapters 2,3.

7 Fredrik Barth: Ethnic Groups and Boundaries.

http://isites.harvard.edu/fs/docs/icb.topic228815.files/Week_2/Barth%20Introduction%20Ethnic%20Groups%

20and%20Boundaries%20.pdf__

4

حکم در مورد ھر زبان ديگری نيز می تواند صادق باشد. بلکه يک ارزش گذاری سمبوليک در مورد زبان فارسی درمقايسه با

ديگر زبان ھای رايج در کشور بعمل می آورد و به آن ارزش سمبوليک بالاتری را می دھد. نھفته در آن، ارزش اجتماعی

بالاتری است که به گروه اجتماعی متکلم به آن قائل ميشود. در قطب مقابل شکر بودن زبان فارسی، اين ايده و ارزش سمبوليک

را در جامعه تزريق می کند که زبان ھای ديگر ارزش برابر با زبان فازسی را ندارند، و بنابراين بايد حذف شوند. اين ارزش

گذاری سمبوليک، بار ايدوئولوژيک و عواقب سياسی و اجتماعی سنگينی را حمل می کند که روش سياسی حکومت ھا در ايران

در ھشتاد و چند سال گذشته و نحوه نگرش نويسندگان نسبت به زبان ھای ديگر شاھد آنست. نخست اينکه با رسميت يافتن آن،

نخبگان متکلمين به زبان فارسی، بلافاصله در موقعيت ممتازی در برابر ديگر زبان ھا قرار می گيرند. ساختار سياسی دولت،

از دستگاه اجرائی گرفته تا قانونگذاری و قضائی و سازمان اداری و ارتش و سيستم آموزش و پرورش بايد به زبان رسميت

يافته فارسی باشد. روشن است که ھمه مردم به آن زبان سخن نمی گويند. بنابراين نقش جدی در مديريت کشور نيز نمی توانند

داشته باشند و فقط اقليت کوچکی از نحبگان متکلمين به ديگر زبان ھا امکان جذب شدن در قدرت سياسی حاکم را خواھند داشت.

در نتيجه می توان مشاھده کرد که معادله قدرت از طريق رسميت يافتن يک زبان و غير رسمی شدن و يا حتی ممنوع شدن زبان

ھای ديگر، دگرگون می شود. اين تنھا بخشی از واقعيت است. ازاينرو، در پشت رسمی شدن و رسمی نشدن زبان ھا و يا لھجه

ھای متفاوت حتی يک زبان، قدرت سياسی ايستاده است که از نحبگان گروه اجتماعی خود، و نيز بدرجه ای پائين تر، از نخبگان

جذب شده ديگر گروه ھای اجتماعی جذب شده در سيستم تغذيه می کند.

وقتی ناسيوناليسم زبانی، بيک ھويت ملی متصل می شود، ودولت- ملت بوروکراتيک با يک جمعيت چند زبانه مواجه می گردد،

شروع به نشان دادن گرايش تک زبانی می کند و عرصه تازه ای از درگيری ھا و تضاد ھای اجتماعی را باز می کند. 8به گفته

اريک ھابس بام، در کانون مرکزی ناسيوناليسم زبانی، نه مساله ارتباط انسان ھا با ھمديگر، بلکه مساله قدرت، موقعيت

اجتماعی، سياست و ايدوئولوژی نھفته است و بنابراين زبان می تواند نماد قدرت و موقعيت گروه حاکم باشد. 9

الگوی ارزش سمبوليک برتر يک زبان يا شقی از يک زبان که پير بورديو پيشگام آنست، براين ايده استوار است که گروه زير

سلطه سمبوليک آن زبان، در اين وارونه سازی ايدوئولوژيک که به زبان مسلط ارزش برتر و به زبان ھای زير سلطه، ارزش

پائين تری داده می شود، ھمدستی کند. اين بدان معنی است که گروه ھای اجتماعی متکلم به زبان ھای زير سلطه، به زبان

استاندارد و رسمی، ارزش سمبوليک برتری قائل شده و به زبان خود ارزشی کمتری دھند که چيزی جز معرفی وارونه زبان

مسلط ازيکسو و زبان ھای زير سلطه از سوی ديگر نيست. اين ھمان فرآيندی است که ماکس وبر از آن بعنوان » رام سازی

ايدوئولوژيک» نام می برد. زيرا ھژمونی ھم متضمن سلطه است و ھم تلاش برای ادغام کل جامعه در ايدوئولوژی خود، يعنی

گروه مسلط فقط اعمال قدرت نمی کند، بلکه با ايجاد اتحاد با نخبگان گروه ھای زير سلطه و از طريق آنان، رضايت و يا پذيرش

گروه ھای زير سلطه را بدست مى آورد. ايده ارزش گذاری سمبوليک در زبان و فرھنگ، می توان گفت که بسط تئوری

ھژمونی آنتونيو گرامشی در حوزه فرھنگ، و بدرجه معينی بسط نظر مارکس در مورد ايدئولوژی حاکم در يک جامعه است،

ولی با ورود به حوزه ھائی که کمتر بطور مشخص در مارکس و گرامشی مورد تحليل قرارگرفته بود. از نظر بورديو، سرشت

خودکامانه مشروعيت دادن به زبان و فرھنگ مسلط، کمک به بازتوليد مناسبات حاکمِ موجود است. ممکن است که در جوامع

ليبرال دموکراتيک، ارزش يابی از يک زبان که بر معرفی ارزش بالاتر زبان مسلط و کم بھا دادن به زبان ھای زير سلطه

استوار است و تبعيض در مورد زبان بوجود می آورد، در افکار عمومی به آسانی پذيرفته شود ولی تبعيض اتنيکی عليه آنان را

نپذيرند، تبعيضی که بطور ضمنی در درون آن نھفته است .

بورديو می نويسد که » ما با يد بتوانيم محل ھائی را که در آن قدرت کمتر قابل مشاھده است کشف کنيم. زيرا که قدرت

سمبوليک، آن قدرت پنھانی است که فقط با ھمدستی آنھائی که نميدانند در معرض آن قرارگرفته اند، امکان پذ ير است و يا حتی

خود آنان، آن قدرت سمبوليک عليه خود را اعمال می کنند». 10

8 Monica Heller : language choice, Social Institutions and Symbolic Domination.Quoted in:

Adrian Blackledge : Monolingual Ideologies in Multilingual States : Hegemony and Justice in Western Liberal

Democracies.University of Birmingham.

9E.J.Hobsbawm: Nations and Nationalism Since 1780.Cambridge University Press.1990.

10 Pierre Bourdieu: Language and Symbolic Power. Uk.Polity Press.1997.P.164__

5

اگرچه قدرت سمبوليک نقش رام کننده ايدوئولوژيکی را در مورد زبان ھای زير سلطه ايفاء می کند، ليکن از طريق عامليت

قدرت مشھود يا ھمان دولت سياسی است که برای قدرت پنھان يا عامل ايدوئولوژی در مورد زبان و فرھنگ، فضای لازم را

فراھم می سازد. از طريق عامليت قدرت سياسی است که برای زبانی رسانه و نظام آموزشی وفرھنگستان ساخته ميشود و

بضرب قھر و سرنيزه، از رشد زبان ھای زير سلطه ممانعت بعمل می آيد. انديشه و فرھنگ ازطريق زبان نگارشی به نسل ھای

ديگر انتقال می يابد و متفکرين و روشنفکران خود را پرورش می دھد. چرا که توليدات فکری ھمانند توليدات مادی، مصرف

کنندگان حود را بايد داشته باشد و بدون امکان تغذيه آن از بدنه اجتماعی خود، امکان رشد و انکشاف را نخواھد داشت. اين در

ھنگامی ميسر است که يک زبانی، امکان آموزش رسمی، رسانه ھا و فرھنگستان و به تبع آن، قدرت سياسی حامی خود را

داشته باشد. به ھمين دليل، ھژمونی يک زبان، بدون تکيه بر قدرت سياسی خود فرو ميريزد. زبان انگليسی تنھا با تکيه بر

ارزش سمبوليک نبود که زبان گائلی را از ايرلند بيرون راند، بلکه قدرت سياسی و نظامی انگليس، پشتوانه آن بود. در 21 آذر

1325 ، کتاب سوزان کتاب ھای درسی و روزنامه ھا در تبريز که به زبان ترکی آذربايجانی بود، توسط ارتش شاھنشاھی و

عناصر تحت فرمان آن انجام گرفت و نه با تکيه بر ارزش سمبوليک زبان فارس ی. اگرچه فرھنگ و زبان را با قھر حکومتی

نميتوان برابر شمرد، ليکن رسمی شدن و يا ممنوعيت يک زبان، فرآيندی است که به موضوع زبان خصلت سياسی می دھد و

قبل از ھر چيزی به مقوله قدرت مربوط است. بھمين دليل، مساله زبان رسمی و غيررسمی قبل از اينکه يک موضوع ارتباط

بين انسان ھا باشد، يک مساله سياسی است که در پشت آن نھاد قدرت دولت ايستاده است!

ھدايت سلطان زاده

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s