گزارش دومین روز محاکمه جمهوری اسلامی در سالن صلح دادگاه لاهه

گزارش زیر متن کوتاه شده دادگاه نظام ایران در تالار ساختمان دادگاه لاهه است که به ریاست  قاضی یوهانس از افریقای جنوبی به وضعیتJalil_sharhani_wittnes_in_Lahe_Court_2012_355_x_236

وحشتناک زندانیان و اعدام های دهه 60 در ایران رسیدگی میکند، از بین شاهدین میتوان به جلیل شرهانی از جوانان عرب اقلیم اهواز اشاره کرد که شرح دستگیری پدر، عمو و برادر خود را برای حاضرین و قضات دادگاه لاهه بازگو کرد.

 

گزارشی از:بهرام رحمانی

مرحله دوم محاکمه جمهوری اسلامی ایران، که از روز پنج شنبه 25 اکتبر 2012 برابر با 4 آبان 1391 آغاز شده، امروز 26اکتبر  ساعت 9 صبح، کار خود را در سالن صلح، ساختمان دادگاه لاهه آغاز شد.

لازم به توضیح است که شاهدان نخست از سوی دادستانی مورد سئوال قرار می گیرند و سپس هیئت قضات سئوالات خود را از شاهد می پرسند. من تلفیقی از این سئوال و جواب ها را به صورت فشرده می آورم. کل این بحث ها و سئوال جواب ها هم از طریق تلویزیون ها و رسانه هایی که در سالن حضور دارند پخش می شوند و هم آن ها را بعدا مسئولین دادگاه و دست اندرکاران تریبونال به صورت کتاب منتشر خواهند کرد. همان طور که اسناد لندن را به صورت کتاب به زبان انگلیسی چاپ کرده اند و در اختیار وکلا قرار گرفته است.

امیر آتیابی شاهد دهم است. دادستانی: لطفا خودتان را معرفی کنید؟ من امیر آتابی هستم. من در زمان دستگیری عضو سازمان جوانان حزب توده بودم. من در طول مبارزه ام هرگز به مبارزه خشونت آمیز و مسلحانه دست نزده ام. ما سعی می کردیم مبارزه قانونی کنیم. حتی تلاش هایی از درون حکومت، یعنی اصلاح طلبان، آن هم در حفظ رژیم آغاز کردند باز هم حکومت اسلامی آن ها را تحمل نکرد و سرکوب نمود. سرکوب ما همانند دیگران بود. اما سرکوب ما را دیر شروع کردند. ما مبارزه قانونی می کردیم. اما هنگامی که فعالیت ما را هم ممنوع کردند ما ها را دستگیر و زندانی و اعدام کردند.

آیا شما را در سال 1362 دستگیر کردند و به زندان اوین فرستادند؟ بلی. من اواخر 62 وارد زندان اوین شدم که در آن موقع، کمی شکنجه ها کم شده بود.

ممکن است به دادگاه بگویید چگونه شما را شکنجه کردند؟ من در دانشگاه فنی تهران، از زمان شاه فعالیت داشتم مرا می شناختند. کاغذی به من دادند تا من سابقه خود را بنویسم. چون آن ها مرا می شناختند نوشتم. اما مرا بردند به اتاق شکنجه. گفتم سعی نکنید با شکنجه از من اعتراف بگیرید چون من خودم را از لحظه به بعد مرده می دانم. مرا شکنجه کردند. از صبح ساعت 8 صبح مرا دستیگر کردند تا ظهر می زدند. ادار من خونی شده بودند آمپولی که از کار افتادن کلیه لازم بود به من تزریق کردند و سپس تا شب به شکنجه کردن من ادامه دادند.  شب من به بیمارستان رفتم و پاهای مرا پانسمان کردند و من یک هفته در بیمارستان بودم. یک هفته بعد بازجو مرا خواست و آن قدر روی پانسمان شلاق زدند دوباره به بیمارستان منتقل شدم و یک هفته آن جا بودم.

شما در سال 88 در قتل عام زندانی در زندان بودید مشاهده شما چیست؟ این قتل عام سال 67، کاملا سازمان دهی شده بود. هنگامی که سرکوب نیروهای سیاسی آغاز شد برخی مقامات حکومت می گفتند هیچ زندانی دستگیر شده نباید بیرون برود مگر این که تواب شود. بنابراین، این قتل عام سازمان یافته بود و تصادفی و اتفاقی نبود. در آن دوره، تفتیش عقاید راه انداخته بودند و این که سازمان ات را قبول دارید؟ نظرتان درباره حکومت و یا جنگ چیست؟ نمایز می خوانید و…؟ از جمله سئوالاتی بودند که از زندانی می کردند و یا در فرم های مخصوص می نوشتند.

زندانیان را دسته بندی کرده بودند. آن هایی که سر موضع بودند و یا تواب و منفعل شده بودند. سعی می کردند آن هایی که سر موضع بودند هر چه بیش تر ایزوله کنند. اولین سری اعدامی ها با زندانیان سر موضع آغاز شد.

لطفا درباره کمیسیون مرگ بکویید/ ما 52 نفر بودیم. یک نفر را قبل از آغاز قتل عام ها اعدام کردند. اتفاقی که در اویال مرداد ماه اتفاق افتاد ناگهان امکانات بند ما را گرفتند و ارتباطات را قطع کردند. بلندگوها را قطع کردند. تلویزیون را بردند و ملاقات ها را قطع نمودند. ما فکر کردیم اتفاق ناگوار دارد می افتاد ما شنیده بودیم حکومت قطعنامه صلح را پذیرفه بود. ما دیدیم که مرتب به زندانیان به حسینه زندان می بردند و مینی بوس خالی برمی گشت. روزهایی می دیدیم که پاسداران پارچه هایی را اتش می زدند. نیمه های شب ما صدای انداختن چیزی در یک کامیون می شنیدیم که نیمه شب اتفاق می افتاد. من ضربه ها را شمردم که شبی 50 تا 55 می رسید. یک شب یک کامیون آمد که رو باز بود. ما دیدیم که اجساد را چهار دست پا پرت می کنند به داخل کامیون. ما تازه فهیمدیم که آن هایی را که با خود می برند دیگر برنمی گردانند پس اعدام می کنند. بند ما بالا بود و ما از جایی این صحنه ها را می توانستیم بینیم. از سلول های بغل مرس می زدند که ما را به اعدام می برند. ما حتی از بخش دادستانی می شنیدیم که بازجویان فتوای خمینی را تفسیر می کردند که بر اساس آن با زندانی چگونه رفتار کنند. از نظر تکنیکی چگونه زندانیان را اعدام کنند.

ما با جوخه مرگ روبرو شدیدی با چه رفتاری روبرو شدید؟ پس از اعدام مجاهدین، نوبت چپ ها رسید. موقعی که به زندانیان چپ رسید اعدام ها با حداکثر آرا انجام می شد. موقعی که مرا در مقابل هیئت بردند نیری مرا محاکمه کرد و ده سال حکم داد. مئمم بعدی پورمحمدی بود و از طرف دادستانی اشراقی بود. سئوال هایی که از من کردند گفتند گروه ات را قبول دارید؟ گفتم بلی. مسلمان هستید یا نه؟ گفتم من هیچ موقع با اسلام مخالف نبودم و فعالیت سیاسی می کردم. آیا نماز می خواید؟ گفتم نماز نمی خوانم و الان هم نمی خوانم. مرا بیرون بردند و گفتند نماز بخوانید من گفتم نمی خوانم. ما آن قدر در دادستانی نشستیم تا شب شد. آن هایی که گفتند نماز نمی خوانند گفتند برای هر وعده نماز ده ضربه کابل باید بخورند. برای من و تعداد دیگری کابل مغرب زدند. باز سراغ من و شهبازی آمدند دیدند نماز نمی خوانیم دوباره کابل زدند. ناصریان، ما را به یک سلول برد و به ما گفت: این جا طناب و شیشه است اگر خواستید خودتان را بکشید. باز صبح ده ضربه به ما کابل زدند. ما می دانستیم بر اساس قانون اگر سه روز نماز نخوانید براساس قانون اسلام حکمش اعدام است. ما فکر کردیم سرانجام مرگ است. گفتیم ما را به دادگاه ببرند و حکم اعدام ما را بدهند. به ناصریان گفتیم ما را به دادگاه ببرید دوباره ده ضربه کابل زد. اما پس مدتی ما را بردند به دادگاه. این بار در دادگاه پایم را نشان دادم و گفتم اگر اسلامی این است من مسلمان نمی شوم. این بار مرا بین اعدامی ها نشادند و هر لحظه اسامی را می خوادند و دسته دسته به سالن مرگ می بردند. از این عده یکی ر ابرگردادند و یکی برگشت. شش نفر شش نفر می بردند برای اعدام. پشت هئیت مرگ یک پرده کشیده بودند که پشت آن، مسئولین اطلاعاتی و بازجوها بودند که کار می کردند. بازجوی من آمد به من گفتم که شما از زمان شاه هوادار چریک ها شدید کمونیست شدید من قبول نکردم. تا شب مرا نبردند و موقعی که هیئت از اتاق بیرون آمد گفت کار این ها را فردا رسیدگی می کنیم. ششم شهریور فکر کردم مرا به اعدام خواهند برد من شروع به نماز خواندن کردم. اما شهبازی قبول نکرد. شهبازی یکی از شیشه های مربا را برداشت و شکم خود را پاره کرد و کشته شد. شهبازی اکثریتی بود.

دربند ما زمان اعدام 52 نفر بودند که من اسامی 26 نفر از اعدامیان را دارم. یک نفر مجاهد بود و بقیه توده ای و اکثریتی بودند. برخی از آن ها، اعضای رهبری حزب توده و مشاورین ایران بودند.

شاهد یازدهم. لطفا خودتان را معرفی کنید؟ من جلیل شرحانی هستم. از طرف های اهواز و الان ساکن لندن هستم. شما در شهادت نامه خودتان میLahe_Court._2012_355_x_236

گویید که پدرتان و عموی تان را دستگیر کردند آیا آن ها فعال سیاسی بودند.؟ دستگیری نزدیکان ما، تنها به این سه نفر محدود نبود و تقریبا 25 نفر از فامیل های ما را دستگیر کردند. پدرم 65 سال داشت و کشاورز بود و بی سواد. عمویم هم همین طور. اما برادرم سیاسی بود و مطالبات عادی مردم را به عنوان یک شهروند و انتظاری که از انقلاب داشت مطالبه می کرد.

فعالیت برادرتان در چه زمینه ای بود؟ ایشان اعلامیه هایی را پخش می کرد و در آن ها، حقوق مردم عرب را مطرح می کرد. یک فعال خودجوش بود. این سه نفر صرفا به دلیل عرب بودن اعدام شدند.

چرا دلیل اعدام آن ها عرب بودن شان بود؟ در آن زمان مسایل مردم عرب در اهواز مطرح بود و در انقلاب شرکت کرده بودند و امیدی به آزادی بیش تر داشتند. ما را به عنوان شهروند قبول نمی کردند و به چشم جاسوس به ما نگاه می کنند به عنوان جاسوسی های عربی. تنها همسایه ما عراق بود. هنگامی که برای دستگیری پدرم و دیگر فامیل هایم امدند، به ما می گفتند عرب خر.

آیا قبل از اعدام دادگاهی شدند؟ نزدیک ساعت ده صبح این ها دستگیر شدند و نزدیک ساعت 11 جسدهای آن ها که هفده نفر بودند در فرمانداری سوسنگرد در کامیون ها گذاشته شد. شاید بین 1 ساعت و یک ساعت نیم اعدام شدند. پدرم را در ماشین دیگری گذاشته و برده بودند ،اعدام ایشان در اریبهشت سال 60 اعدام کرد و جسدش را در روستایی ول کردند و ما جسد او را پیدا نکردیم. قبر برادرم و عمویم را با جست و جوی خودمان پیدا کردیم. برادرم کارمند وزارت بهداری بود. او را قبل از اعدام در فرمانداری شکنجه کردند. کسانی که در فرمانداری بودند بعدها این مسایل را به ما گفتند.

اعدام آن ها در فرمانداری در ملاء عام بود. ان موقع خلخالی به آن جا آمده بود و این اعدام ها را انجام می داد. دستگیرشدگان به خلخالی گفته بودند ما بدون دادگاه اعدام می شویم، خلخالی گفته بود اگر جرم دارید به جهنم می روید و اگر گناهی ندارید به بهشت می روید، این تنها جواب به آن ها بردند. جسد پدر و عمو و برادرم را به لعنت آباد اهواز برده و دفن کرده بودند. مسئولین دولتی هیچ جواب و اطلاعی به ما نمی دادند. ما دنبال آن ها گشتیم. از برادرم و عمویم و بقیه فامیل هایم با شماره و عکس قبر آن ها را پیدا کنیم. در لعنت آباد اهواز که این اسم را روی آن جا گذاشتند، ما توسط یک آشنا، قبر عمویم و بردارم را پیدا کردیم. هنگامی که آن ها را اعدام کردند من سیزده سالم بود. اما مرا از ادامه تحصیل در دانشگاه محروم کردند. یعنی من از کنکور کتبی قبول شدم اما گزینش به خاطر اعدام فامیل هایم، مرا رد کردند.

دستگیری ها جمعی بود و سر فامیل و عرب بودن بود. آن هایی که از فامیل ما بودند هیچ شانسی برای فرار نداشتند و دستگیر می کردند چون که فامیلی شان در شناسنامه یکی بوده است. اواخر سال 61، بسیاری از فامیل های ما دستگیر شده بودند. ما سه برادریم. یکی اعدام شد و یکی در ابادان زندگی می کند و من هم بیرونم. او هم دستگیر شده بود تا سال 61 زندانی بوده و هیچ دادگاهی برایش تشکیل نشده بود. این حملات به خفاجیه  (سوسنگرد) بسیار تبه کارانه بود و هنگامی که وارد منازل می شدند به شدت زن و بچه و بزرگ و پیر را کتک می زدند.

شاهد دوازدهم خانم «شکوفه سخی» است.  آیا شما 1989 باداشت شدید و یک بچه داشتید؟ بلی. شما دو هفته در راهرو نگاهداری شدید لطفا توضیح دهید؟

بلی من با چشم بند دو هفته در راهرو با یک پتو بودم. بعد مرا به بند 6 بردند. هنگامی که من در سال هایی فعال بودم هنوز من به عنوان محصل با یک گروه چپی بودم و فعالیت می کردم.

درباره ازدواج و مذهب پرسیدند. من گفتم پدر و مادرم مسلمان هستند. مصاحبه تلویزیونی خواستند من گفتم من کاری نکردم. من مقاومت می کردم. بعد از این که مرا به زندان او.ین منتقل کردند بعد از یک ماه مرا صدا زدند و گفتند: شما حبس ابد محکوم هستید؟ آیا این حبس تغییر کردی؟ بلی والدین من شکایت کردند و من هم از درون زندان اعتراض کردم. نهایتا مرا صدا کردند و گفتند من باید مسلمان هستم. گفتم من مسلمانم گفتند نماز نمی خوانم. آن ها حبس مرا تغییر دادند و به پنج سال تقلیل دادند.

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s