فراخوان ملي مردمي عربي براي مقابلة با تجاوزات رژیم ایران

اطلاعیه تاسیس

( فراخوان ملي مردمي عربي براي مقابلة با تجاوزات رژیم ایران)

پنج شنبه

18/8/2016

کشورهای عربی به طور كلى و کشورهای خلیج عربی بصورت خاص،هیچ وقت نظامی که بر حاکمیت ایران باشد، مثل نظام حاکم ولایت فقیه ازدورویی و دروغ را تجربه نکردند.

سپس این نظام فاشیستی نژادپرست کار خود را با انقلاب 1979با اجرای کشتارهای دست جمعى ضدملت عرب الاحواز، کرد، بلوچ و ازربايجان جنوبى در جغرافیای جعلی به نام ایران بعد از اینکهوعدهای دروغین و خوابهای رنگین برای ملتهای مظلوم داده بود و دیری نشد تا اینکه همه اين ملتها راسرکوب و چوبه های دار را برای آنها اماده کرد .

وبعد از انکه اين رژيم سلطه خود را بوسیله زور و اعدام نگه داشت، مردم بی گناه و بدون دفاع اينملتها را به دست جلادان و دوستداران نژادپرست و خونخوار نظام مثل صادق خلخالی رییس دادگاهانقلاب و جنرال احمد مدنی فرمانده نیروی دریایی سپرد و

جنگ خود را بر ضد ملت عرب گسترش داد و بر ضد عراق که یکی از بزرگترین کشورهای درحالپیشرفت بود جنگی 8 ساله که در ان تمام کشتزارها و زمینها را به نابودی کشید ماشین ویرانی و جنگنظام اخوندى با وجود بزرگی خسارتهای انسانی و مادی چیزی جز پیروزی قهرمانان ارتش وطنپرستسابق عراق كسب نكرد.

زمان زیادی نگذشته بود که رژیم ولایت فقیه احزابی وابسته به خود را در کشورهای عربی تاسیس کردمثل حزب الله لبنان 1982و شعيهایی در کشورهای خلیج عربی و بعضی کشورهای عربی دیگر تا بتواندبعضی از هواداران فریب خورده خود را در کشورهای عربی را به نفع خود و بضرر کشور خود فردتحریک کند .کشورهای عربی به این امر جدی نگاه نکردند تا اینکه کاری که نباید انجام میگرفت انجامگرفت و کشورهای خلیجی توسط ستون پنج مورد مهاجمه قرار گرفتند .

پس از ان نظام ولایت فقیه صورت واقعی خود که پشت اسلام مخفی بود را نشان داد و در ایام حجسالهای 1986تا 1989 برای ترساندن حجاج اعمالی خارج از انسانیت برای ایجاد رعب و وحشتحجاج انجام داد .

نظام فاشیستی ولایت فقیه به همین اکتفا نکرد و در سال 1994 عربستان سعودی را مورد هجموم قرارداد، این بار خانه ایی مسکونی در شهر الخبر را مورد هجومی وحشیانه قرار داد .

اما عراق را بار دیگر در سال 1991به وسیله مزدوران خود سپاه بدر که از سال 1985 در کنار سپاهپاسداران ایران در پایان جنگ دوم خلیج مورد هجمه قرار داد .

پس از ان پس جنگ امریکا در سال2003 بر ضد عراق نظام ولایت فقیه وارد بغداد شد و به آرزویخود به کمک امریکاییها رسید تا آنجا پایگاهی برای ضربه زدن به تمام ملل منطقه و کشورهای عربیباشد.

همچنین در سال 2011 در كشور بحرین با تحریک ستون پنجم سعی در بهم ریختن وضع موجود و ایجادآشوب در آنجا بود .

در همان سال یعنی 2011با تمام مزدوران خود مثل بسیج ، سپاه و حزب الله لبنان وارد سوریه شد تا آنرا تبدیل به خرابه ایی کند تا اینکه سوریه تبدیل به کشوری ویران با میلیونها مهاجر و آوراره و کشته وزخمی شود .

نظام آخوندی تهران جبهه مزدوران یمن را حرکت داد و سعی در به آشوب کشیدن یمن کرد تا عربستانسعودی مجبور به حرکت در اوردن ارتش خود برای دفاع از مرزهای جنوبی خود شود و از سقوطدولت قانونی یمن و کشته شدن بوسیله مزدوران ایرانى که ایران توانست انها را به مزدور خود تبدیلكرده و نظام آخوندی بصراحت به تامین اسلحه و مهمات آنها اعتراف میکند .

همه این کینه از خروش این نظام خونخواری است که حرکتی نمیکند مگر اینکه بر ضد ملتهای عرب ودولتهای صلح خواه انها باشد و هیچ پایبندی و احترامی به قراردادها انسانی نیست که همه انها را زیر پاگذاشته است .

بنابراین شخصیتها و سازمانهایی عربی تصمیم به تشکیل و اعلام ( فراخوان ملي مردمي عربي برايمقابلة با تجاوزات رژیم ایران) برای رویارویی با تجاوزات نظام اخوندی ایران با تمام وسایل و برملانمودن بازیها و توطئه هایش و توقف جنگ مستمر این نظام خونخوار بر ضد عرب تا بتوانیم دوشادوشهم از اقیانوسها تا خلیج عربی در مقابل این ویروس ایستادگی کنیم .

فراخوان تحت لوای قانون و با استفاده از نیروهای بلقوه عربی از تشکلها، اساتید، نويسنده ها و همهانسانهای روشن بین برای هدفی انسان دوستانه و به دور از تمام وسایل غیر قانونی عمل خواهد کرد .

اعضای انتخاب شده دفتر مرکزی عبارتند از : استاد فیصل الاحوازی دبیر کل (احواز )

مهند النعیمی معاون دبیرکل (سوریه )

وکیل مدافع و مشاور حقوقی خانم شذی جریسات سخنگوی رسمی و مطبوعاتی (اردن )

خانم دکتر نعیمه المحجوبی عضو دفتر مرکزی (مغرب )

دکتر محمد شادی عضو دفتر مرکزی (لبنان )

استاد عبدالرقیب العزانی عضو دفتر مرکزی (یمن)

استاد عبدالله بلوچی عضو دفتر مرکزی (بلوچستان )

و مشاور اول آقای استاد فیصل فولاذ (بحرین )

دفتر مرکزی استراتژی کار و ائتلافهای خود را در آینده نزدیک برای رویارویی با جنگ نظام ایرانیاعلام خواهد کرد.

سخنگوی رسمی و مطبوعاتی

وکیل مدافع و مشاور حقوقی شذی جریسات

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

زبان خالد فرج بور

زبان

عدم آموزش به زبان مادری، موجب از دست رفتن نبوغ کودکان عرب الاحواز، ایجاد سرخوردگی، تحقیر و همچنین مانع شکوفایى استعدادها در زمینه هاى مختلف می شود که این نتیجه ای جز نابودی تدریجی فرهنگ نخواهد داشت. ملت های غیر فارس در ایران بسیار اندک به زبان خود می نویسند و می خوانند و تنها در حلقه ی خانواده و دوستان نزدیک به زبان مادری خود صحبت می کنند.
در ايران طبق آماري كه وجود دارد ٤٠تا ٥٠ درصد ساكنان شهروندان ايران در خانواده ايي متولد و بزرگ ميشن كه زبان مادري آنها فارسي نيست اين مسئله ١ درصد يا ٢ درصد نيست؛
(من در رابطه با ملت عرب صحبت ميكنم و البته اين موضوع در بعضي از مسائل در رابطه با ملت هايي كرد و بلوچ و ترك هم صدق ميكند) بنابراين حقوق يكسان دادن به شهروند عرب جزء مهمترين ارزش هايي است كه ما ميتوانيم از آن دفاع كنيم.
حقوق يكسان در زمينه هايي آموزشي: بايد آزادي براي آموزش زبان مادري باشد؛ شروع نكردن تدريس زبان مادري يكي از عوامل شكست تحصيلي يا ترك تحصيلي و يا تمام مشكلاتي كه يك كودك عرب به مدرسه ميره و نميتونه به زباني جزء زبان مادريش صحبت كنه و زباني كه بهش تدريس ميشه زبان مادريش نيست
يكي از مهمترين راههايي تدريس،به زبان مادري است يعني تكيه بر زبان مادري يكي از راههاي است كه زبان دوم را باهاش آموزش داد.
زبان يك پديده فرا ملي است و زبان مهمترين عامل تكوين و يكپارچگي مليت و يا قوميت است كه ملت عرب از داشتن اين حق محروم هستن.
زبان عربي كه زبان مردم الاحواز است يكي از كاملترين زبان هايي دنيا به شمار ميرود.
زبان عربي،زبان قرآن،زبان احاديث،زبان بزرگان دين،زبان امر و حتي به نوعي زبان سعدي و حافظ و ناصر خسرو است و طبق قانون اساسي ايران زبان دوم كشور به شمار ميرود،اما اين زبان دوم،ارتباطي به مطالبات سياسي و تاريخي مردم الاحواز ندارد.
و همچنان كه در قانون اساسي آمده اين كار به دليل ايدئولوژيك و به سبب پيوندهاي فراوان زبان فارسي و عربي در عرصه ميراث فرهنگي و ادبي و ديني و مدهبي انجام شده است ودر دوره حكومت شاه تا قبل از به اسارت گرفتن شيخ خزعل نيز زبان عربي گرچه در قانون اساسي مشروطيت ذكر نشده اما از منزلت خاصي برخوردار بوده ودر دوره دبيرستان به زبان عربي تدريس ميشده و حتي در داشنگاه رشته هايي زبان و ادبيات عربي وجود داشته و در جامعه و يا حتي ادارات و اماكن عمومي اين حق را داشتن كه به زبان عربي صحبت كنن ولي متاسفانه همين حق را در عصر امروزه از ما گرفتن.
در آن زمان شاه نيز علاقه ايي به مردم عرب احواز نداشت بلكه در برخي از مصاحبه هايش گاه منكر وجود ملت عرب ميشد و گاه آنان را كولي خطاب ميكرد.
و ازطرفي شاه داراي دو صفت اسلام ستيزي و عرب ستيزي بود كه صفت عرب ستيزي و البته سياست شاه بود كه اسامي حتي تمامي شهرها و روستاها را از عربي به فارسي تغيير داد و اين سياست فارسيزاسيون عصر حاضر ادامه داره واين جنايت را ملت عرب نمي پذيرن.
گرچه انتخاب زبان عربي به عنوان زبان دوم كشور مايه خوشحالي ملت عرب الاحواز است اما ملت عرب مطالباتي دارن نظير تدريس بر تكيه به زبان عربي و به رسميت آن در دادگاه ها و ادارات در محدوده الاحواز …
بايد ياد آوري كنيم مردم الاحواز عرب زبان نيستن يعني اينان فارس يا لر نبودن كه بعدها زبانشان عربي شده باشد بلكه ملت عرب داراي فرهنگ و تاريخ معتبر وشناخته شده ايي است،بهترين توصيف “ملت عرب”است.

خالدفرجپور

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

نامه ای به احمد شهید: اهل احوازم؛ سرزمینی با نخلستان‌های افسانه‌ای، اما پر از فقر و گرسنگی

آقای احمد شهید: من خالد حردانی هستم! اهل اهواز. شهری که شاید وارث ثروتی هنگفت از ذخایر نفتی و گازی دنیاست، سرزمینی ثروتمند، سرزمینی با

خاکی مرغوب و مزارع و تاکستان‌ها و نخلستان‌های جادویی و افسانه‌ای، افسانه‌ای از عیلام باستان قدیم، با مردمی خون‌گرم صاف و صادق همانند خاکش بی‌آلایش، مقدس و محترم، اما متأسفانه حاکمان، دنیای تیره و تاری را به این مردم تحمیل کردند!

دنیای پر از وحشت و آشوب پر از فقر و گرسنگی، آن هم هدفمند و سیستماتیک، در ۳۵ سال گذشته می‌شود گفت حتی یک روز خوش در زندگی ما حرام بوده است، آن هم فقط و فقط به خاطر زبان «عربی» یا شاید به خاطر جهل حاکمیت استبدادزده و ظالم که خود را در تجاهلی ابلهانه و غریب، نماینده خدای می‌داند، اول بر ما تحمیل شد، آواره شده و زندگی روزمره ما شده کفن و دفن عزیزان، دوستان و فرزندان‌مان، خمپاره، جنازه‌های تکه‌تکه شده، و کفن‌های خونی و تابوت‌های بی‌نام‌ونشان و قبرستان‌های آباد که مأمن اشک مادرانی شد که بر مزار فرزندان‌شان آه و مویه می‌کردند، جنگ تمام شد، دولت سازندگی اما گفت شاید دوباره جنگ شود، خیابان‌ها و کوچه‌های شهر ویران‌تر از گذشته مدارس نیمه‌بسته و نیمه‌باز، فرهنگستان‌ها و کتابخانه‌ها در دست افرادی قرار گرفت که می‌خواستند بهشت را با دشنه و شلاق و اعدام بر ما تحمیل کنند زبان مادری شده بود جرم تک‌تک ما و می‌بایست همچون مجرمان زندگی می‌کردیم، حق نفس کشیدن، حق اعتراض، حق زندگی عادی و روزمره از ما سلب شد، و آرزوها و آمال بچه‌های آن سرزمین شد کابوس شبانه، تاریک و سرد.

و من همچون کودکان سرزمینم در چنین شرایطی بزرگ شدم، اما هر چند بزرگ می‌شدیم می‌دیدیدم هنوز آرزوی کودکی در دل ما جا خشک کرده بود، آرزویی که شاید آرزوهای هر بچه‌ای باشد، آن هم چیزی نبود جز یک کلمه ساده: امنیت! امنیتی که اینک سال‌هاست از این فرزندان و تمام هم‌وطنانم دریغ شده است، در واقع اینجا چیزی که به مردم ارائه شد، ناامنی، فقر، بی‌عدالتی، درد و رنج سازماندهی شده بود. شکلی از نسل‌کشی و تصفیه قومی- نژادی و البته جنگ مسلحانه با مبارزات مسالمت‌آمیز و مدنی مردم اهواز. مردمی که حتی برای نفس کشیدن مجالی نمی‌یابند و می‌توانم با اطمینان بگویم اهواز به زندانی بزرگ بدل شده است. آنقدر بزرگ که برای هر آزاده‌ای یادآور بزرگی روح و قلب تمام دردها و رنج‌های تاریخ بشری است. دردی از نوع تجاهل و عقب ماندگی از جوامع متمدن دنیا، در اهواز شهروندی را نمی‌توان یافت که شکنجه و یا رفتار ظالمانه و برخلاف شئون بشری بر او و خانواده‌اش تحمیل نشده باشد، مردمی که می‌بایست امنیت آن‌ها در پناه قانون باشد صرفا فقط به خاطر زبان، اختلافات ایدئولوژیکی و سیاسی، قومی و یا حتی اختلافات عادی اجتماعی یعنی پوشش و یا سبک زندگی، مورد تعرض اربابان قدرت قرار می‌گیرند، خیابان‌ها مملو از جوانان معتاد و کارتن‌خواب. کرامت انسانی و شئونات ابتدایی بشری بر هیچ یک از اعضای این خاک غریب اعمال نمی‌شود و حقوق انسانی و قانونی مردم به‌شکلی سیستماتیک و مرتب توسط دستگاه‌های دولتی و نیروهای امنیتی تحت فرمان ولایت فقیه، مورد تجاوز قرار می‌گیرد، زمین‌ها، باغ و مزارع و تاکستان‌ها و املاک مردم به صورت وحشیانه مورد تعرض قرار گرفته و تصرف می‌شوند و نگاه دستگاه‌های امنیتی تاکنون خشن و غیر انسانی بوده است، تمایز قومی و نژادی گویی کلیدواژه سرکوب است و وضع اجتماعی مردم و کلیه آزادی‌های اجتماعی ومدنی حتی براساس ابتدایی‌ترین معیارهای حقوق بشری مورد هجوم قرار می‌گیرد و مردم حتی به خاطر یک ابراز عقیده ساده توقیف، حبس، شکنجه، تبعید و یا اعدام می‌شوند، آمار اعدام در این استان و به‌ویژه اهواز فوق‌العاده بالاست و دریغ که این آمار هیچگاه به شکلی دقیق منتشر نمی‌شود و این هم به علت نبود روزنامه‌ها و جراید و NGO های مستقل و آزاد است و این آمار در سایه جو امنیتی مخدوش و دادگاه‌ها و دادستانی مستقیماً توسط نیروهای امنیتی سیاسی و نهادهای پلیسی حکومت سرکوب گر هدایت می‌شوند، و هر متهم در دادگاه‌های فرمایشی و اغلب دادگاه‌های حکومت قبل از تفهیم اتهام و یا امکان تضمین لازم برای دفاع مشروع و قانونی محکوم بوده و بارها مشاهده شده که متهمین تحت شکنجه غیر انسانی مجبور به اقرار و اعتراف شده‌اند، و قبل از اینکه امکان تضمین دفاع لازم با حضور وکیل داده شود به دار آویخته شده و اعدام می‌شوند، نمونه بارز آن پس از مبارزه مسالمت آمیز مدنی مردم در سال ۸۳ و ۸۶ است افراد و خانواده‌های همچون: مسلم، هانی، زامل، عماد، و محسن باوی که همه اعضاء یک خانواده بودند و در این میان زامل اعدام شد. حمزه، جعذ، محمدعلی سواری نیز اعضای یک خانواده بودند که به جز حمزه آن دو برادر اعدام شدند.

مختار، یاسر، آلبوشوکه، عباس، عبدالله، مهدی چلداوی، حاتم، عباس زرگانی، ماهر، دعیر مهاوی (طرفی) و از این قبیل بازداشت‌ها و اعدام‌های خانوادگی، اعدام کسانی چون علی مطیری، عبد الله سلیمانی، امیر کعبی، رسان سواری، جعفر سواری، محمد علی سواری، سعید سعیدی، خلیل کعبی، علیرضا عساکره، مالک تمیمی، ماجد آلبو غبیش، جاسم، عبد الناصر، و علی حیدری و ده‌ها و صدها تن دیگر که آمار دقیقی از آنها وجود ندارد.

تمام شاهدان و بازماندگان گواهی داده‌اند که این افراد بازداشتی کاملاً تحت شکنجه‌های سیاسی حکومت مجبور به اعتراف‌های هدفمند و سازمان یافته شده بودند، انسان‌هایی که فقط به خاطر آزادی فکری و وجدانی و یا حتی مذهبی، قومی و قبیله ای مورد آزار و اذیت و شکنجه و زندان و اعدام قرار گرفته‌اند.

در این جغرافیا مردم حق مشارکت در قدرت و یا حاکمیت را نداشته و هیچ اراده‌ای جز تسلیم از آن‌ها پذیرفته نمی‌شود. قدرت و سرمایه‌های ملی دست معدود کسانی است که نقشی در تثبیت حاکمیت دارند، در اهواز و دیگر شهرها مردم عرب فقط می‌توانند کارگران ساده باشند و مشاغل مهم اداری و دولتی و حکومتی مستقیماً توسط نهادهای امنیتی به نیروهای خودی واگذار می‌شوند و تنها کارگران روزمزد و ساده را بومیان تشکیل می‌دهند. سهم این افراد و مردمی که صاحبان اصلی این منابع عظیم نفتی دود آن است و بس و شرکت‌های بزرگ نفتی وابسته به حاکمیت استبدادی ابتدایی‌ترین حق مردم این خطه زرخیز را به غارت می‌برند.

بر پرآب‌ترین رود ایران یعنی کارون در همین ۱۵ سال آخر ۷ کانال بزرگ و چهار سد عظیم بر آن بسته شد تا مردم آب فاضلاب و پس مانده‌های مزارع را بخورند و این هدیه حاکمیت اسلامی به مردم اهواز بوده است. در سرزمین مادری من، مردم به جسدی متحرک تبدیل شده‌اند. چرا که از ابتدایی‌ترین خدمات اجتماعی برخوردار نبوده و انسان‌ها از شرایط آبرومندانه زندگی برخوردار نیستند. چرا که با یورش وحشیانه نهادهای امنیتی حکومتی به منابع خدادادی و ثروت‌های ملی و بومی، سلامتی، رفاه، مسکن، و خدمات اجتماعی تأمین کننده نیازهای ضروری مورد تعرض قرار گرفته و وسایل امرار معاش در تجارت، کشاورزی، کشتیرانی، و غیره سلب شده است. بخش آموزش و پرورش و آموزش عالی نیز از این قاعده مستثنا نیست و بارها دیده شده که از فرزندان خانواده‌های محروم و فقیر امکان تحصیل گرفته شده آن هم فقط به خاطر عدم امکان تأمین مالی.

حکومت کوتاهی عامدانه ای در آزاد بودن، زندگی، فرهنگ و رفاه اجتماعی را ایفا می‌کند و سطح علمی دانش آموزان و دانشجویان را نسبت به جوامع دیگر در پائین ترین سطح قرار داده است.

اما آنچه که بر این‌جانب گذشته؟

در مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر پاراگراف معروفی است که می‌گوید، از آنجا که اساساً حقوق انسانی را باید با اجرای قانون حمایت کرد تا بشر به عنوان آخرین علاج به قیام بر ضد ظلم و فشار مجبور نگردد؟ اما چرا در تاریخ ۱۳۷۹/۸/۲۳ اینجانب به همراه تعدادی از بستگان و دوستان و البته تعدادی از انسانهای دردمند که در شرایط خفقان و وحشت‌زا و امنیتی اهواز و دیگر شهرها قادر به ادامه زندگی عادی نبوده‌اند تصمیم به فرار هوایی گرفتیم و البته این اقدام یک توجیه منطقی داشت، گذرنامه اینجانب به صورت غیر قانونی توسط یکی از نهادهای تحت امر ریاست جمهوری در اهواز توقیف شد، و پس از مراجعات مکرر و زیاد، این نهاد امنیتی از دادن گذرنامه امتناع کرد و همچنین دفتر بازرگانی اینجانب توسط این نهاد آن هم به‌صورت کاملاً غیرقانونی پلمپ شد و این در حالی بود که دفتر اینجانب مجوز قانونی داشته و هیچ تخلفی در آن صورت نگرفته بود.

پس از پلمپ دفتر من، این نهاد از من درخواست همکاری داشت به دلیل اینکه دفتر من به نوعی دفتر مادر بوده و در این شهر من و خانواده‌ام از معروفیتی برخوردار بوده‌ایم، و اکثر مراجعات از طرف مردم بومی و قدیمی اهواز بوده است، می‌خواستند به قول معروف عامل مواجب‌بگیر از من بسازند و اطلاعات مردم و تجار را در اختیار آن‌ها قرار دهم و حتی گفته بودند در صورت همکاری تعدادی مجوز دفتر هواپیمایی به من خواهند داد. من اما زیر بار نرفتم، این نهاد پس از مذاکرات مفصل به این نتیجه رسید که اینجانب حاضر به همکاری نیستم به همین دلیل یک روز که از امارات آمده بودم و در گمرک فرودگاه سرگرم ترخیص کالا بودم در انظار عمومی گذرنامه مرا توقیف و اموالم را مصادره کردند. آنها تهدید کردند که در صورت مراجعه به مراجع قضایی و انتظامی مرا نیز بازداشت خواهند کرد در یک سال و نیم قبل از بازداشت آخرم مکرراً به این دفتر مراجعه کردم اما این نهاد بارها مرا تهدید به مرگ کرد و مرتباً از طریق تلفن و یا حتی حضوری پیام مرگ برای من و خانواده ام و همچنین حذف فیزیکی ارسال شد، که تمام این موضوعات در دادگاه و بازجویی‌ها منعکس شده است.

اما زندگی روز به روز در این جهنم حکومتی بر من و خانواده و دوستان و حتی کارمندانم سخت شد، دفترم بسته شد اموالم به نوعی مصادره و دارایی‌هایم در کشور امارات به علت عدم حضورم توسط کفیل و شرکایم بلوکه شد. این‌همه صرفاً فقط برای عدم همکاری با حکومت بوده است، باید کاری می‌کردم و اگر قرار به حذف فیزیکی من باشد باید تمام دنیا متوجه می‌شد.

تمام دنیا باید می‌دانست که در این مرز و بوم مردم بی هیچ منطقی و صرفاً به خاطر نوع نگاه امنیتی حکومت جانشان در خطر است. تنها فکری که به ذهنم رسید این بود که با هواپیما فرار کنم و خود، خانواده و دوستانم را از این جهنم نجات دهم. بروم جایی که امنیت داشته باشم، امنیت برای زندگی، برای نفس کشیدن و برای انسان بودن. اگر هم قرار است کشته شوم بگذار همۀ دنیا بداند که یک مرد چقدر می‌تواند رنج و عذاب کشیده باشد که جان خود و فرزندانش را به خطر بیندازد تا شاید بتواند در این دنیای پر آشوب به جایی برود که بتواند فقط و فقط نفس بکشد، و این سرگذشت من است.

اما تعدادی از مأمورین پس از فهمیدن این جریان بی هیچ منطقی من ودوستانم را به گلوله بسته‌اند و جان تمام مسافرین را به خطر انداختند. ۲ بار به من تیر خلاص شلیک شد، اما گویا جانم به این دنیا بود، شاید این‌گونه خداوند می‌خواست صدای مظلومیتم را به دنیا برساند، مظلومیتی که فقط شامل من نیست، مظلومیتی شامل یک ملت، ملتی مظلوم و رنج کشیده در تاریخ که فقط به خاطر زبان مادری و شرایط جغرافیای‌اش قربانی است. مردمی که فقط به خاطر نوع زندگی و نوع روابط اجتماعی و نوع پوشش و ملودی‌های آهنگ‌هایش مورد ستم قرار می‌گیرد، بازداشت و شکنجه می‌شوند، و بامدادان درست هنگام طلوع خورشید بر سر خیابان‌ها و میدان‌های شهر اعدام می‌شوند.

مصادره اموال، مصادره زندگی، مصادره زمین، و مصادره حتی شکوفه‌های تاکستان‌های سرزمینش از مصادیق بارز حکومت ولایت فقیه است. حکومتی که اینک برای تک‌تک خانواده‌ام حکم مرگ و حذف فیزیکی صادر کرده است اول در خفا و اینک در عیان و پیش چشم جامعه جهانی، وقتی دادگاهی شدم از طریق دادستان تهران تفهیم اتهام این‌گونه بود: اخلال در امنیت پرواز، قرائت و برداشت غلط از اسلام و شریعت، تشکیل گروه غیرقانونی و ادعای رهبری و ادعاهای دیگر که همه بی‌پایه و اساس بوده و من فقط اخلال در امنیت پرواز را قبول کردم.

وکیل تسخیری پرونده که توسط دادگاه انتخاب شده بود بجای دفاع مشروع و قانونی سعی در القای توهمات حکومتی به ذهن من داشت. در شکنجه‌گاه‌های ۲۰۹، سازمان ضد امنیت و ضد خرابکاری و ۶۶ سپاه چندین بار مورد تعرض جانی قرار گرفته و در آخر خرداد ۱۳۸۰ توسط شعبه ۲۰ دادگاه انقلاب تهران توسط قاضی موحدی به‌اتهام‌های محاربه با خدا (در نگاه ایشان محاربه با «خامنه‌ای» یعنی جنگ با خدا) و افساد فی‌الارض به اعدام محکوم شدم دو بار هم تا پای چوبه دار فرستادند تا از این طریق سکوتم را ببینند، برادرم رسول، فرهنگ و شهرام پور منصوری تا امروز گروگان هستند، ولی البته از آن تاریخ تا اینک این بازداشت‌ها شامل بیش از ۱۸۰ نفر بوده که اکثراً پس از تأمین وثیقه آزاد شدند. در آن تاریخ قاضی پرونده به همراه وزارت اطلاعات گفتند که در صورتی که موضوعات پیش آمده را در دادگاه علنی نکرده و فقط به موضوعات اقتصادی و فقر اقتصادی خویش اشاره کنم، آن هم به صورت شخصی و نه ملی و قومی، پس از ۲ سال تمام منتسبین به این‌جانب آزاد و خودم را نیز پس از ۵ سال آزاد خواهند کرد. البته بعداً پا را فراتر گذاشته و گفتند اگر مصاحبه کنی و دولت خاتمی را به بی کفایتی متهم کنی و تمام قصور اقتصادی را به دولت ایشان منتصب کنی تو را آزاد و دیگران را در ۲ سال آینده آزاد خواهیم کرد، من زیر بار درگیری‌های جناحی نشدم و بخش اول را قبول کردم، اما اینک پس از سالها شکنجه همچنان من، برادرم رسول، و فرهنگ و شهرام پورمنصوری تحت شدیدترین شکنجه‌ها در زندان هستیم.

در این مدت آزار و اذیت آن‌قدر بوده که مادر بر اثر همین شکنجه‌های قرون وسطایی حاکمیت آن هم در سن ۵۸ سالگی در سال ۸۶ دار فانی را وداع گفته وقتی اجازه ندادند که این‌جانب در تشییع جنازه مادرم شرکت کنم. فرهنگ و شهرام هر کدام دوران جوانی را در زندان گذراندند، رسول نه تنها همچنان گروگان است بلکه برای رهای از این زندگی نکبت بار و دردهای تحمیل شده از حاکمیت ظالم ولایت فقیه دست به اعتصاب غذا زده و جانش در خطر است.

او می‌گوید یا مرا اعدام کنید یا آزاد. حق با اوست. یک مثال مصری است که می‌گوید کسی که دستش توی آب است فرق دارد با کسی که دست او توی آتش است و ما اینک دست‌هایمان در آتش است.

اما حاکمیت چرا فرزندان این سرزمین را شکنجه می‌کند؟

در این ۱۴ سال و اندی که من زندان هستم بارها شاهد شکنجه افراد بوده‌ام، که دل‌خراش‌ترین آن‌ها می‌شود به مرگ‌های مشکوک تعدادی از زندانیان اشاره کرد، مرگ اکبر محمدی، ولی‌الله فیض مهدوی، امیر حسین حشمت ساران، منصور راد پور، افشین اسانلو، عبدالرضا رجبی، علیرضا کرمی خیرآبادی، که همه این عزیزان از همبندیان من بوده و بارها در درد دل‌هایشان در طول دوران محکومیت از تهدیدها، و از حذف فیزیکی و شکنجه‌ها اشاره کرده بودند و این خود گواه این ادعا است که حاکمیت اسلامی برای پیشبرد اهداف غیر انسانی خود حتی از جان اسیران زندانی هم نمی‌گذرند!؟ و این به جز اعدام فرزاد کمانگر، علی وکیلی، حیدری، علی صارمی، حجت زمانی، سعید اسلامی، که این عزیزان تماماً تحت شکنجه از آن‌ها اعترافات نادرست و غیر قانونی گرفته‌اند.

آنچه که می‌توان به آن اعتراف کرد این است که حاکمیت حتی به قانون اساسی خویش که آن نیز مورد چالش‌ است، پایبند نبوده و بازداشت شدگان، زندانیان و حتی مردم عادی کوچه و بازار شدیدا تحت تعرض اتهامات و شکنجه قرار می‌گیرند. شهروندان به درجه دو، سه و چهار تقسیم و زندگی شرافتمند از آن‌ها سلب شده است و البته این‌ها فقط و فقط مشتی‌ هستند نمونه خروارها از آنچه روا داشته، و به مردم ستم دیده تعمیم داده شده است. شبیه خوانی اساسی به حیثیت و کرامت انسان آن هم تحت لوای شریعت اسلامی، فقر، فحشاء، مواد مخدر، رانت‌های دولتی، چپاول حقوق مردم و ثروت‌های ملی، ریا، بی‌عدالتی در محاکم قضایی، شکنجه، زندان، اعدام‌های فله‌ای در انظار عمومی مردم. نمای تمام قد از حکومت لجام گسیخته که خود را منادی عدالت و حق می‌داند، و آمار تکان دهنده زنان خیابانی و کارتن خواب ها در پایتخت و دیگر شهرها، اساس مشروعیت نظام ولایت فقیه را به نمایش جهانی گذاشته است و رکن اساسی حکومت در دخالت‌های حقوق ملت‌هایی همچون سوریه، عراق، لبنان، فلسطین، بحرین، عین ویترینی از عمق استراتژی و ایدئولوژی حکومت است.

البته آنچه که نوشته شده فقط سرگذشت مردم اهواز نیست؛ بلکه مردم کردستان؛ بلوچستان؛ ترکمن و اکثر اقوام و ملت‌ها ی بزرگ ایران و همچنین ادیانی از قبیل بهائیان؛ صابئین مندایی (اقلیتی دینی در اهواز) مسیحیان… و دگراندیشان را در برمی‌گرد اقلیت‌هایی که مورد ظلم و خشونت قرار می‌گیرند. سرنوشتی تلخ و غیر انسانی. آیینه تمام قد از حکومت دیکتاتوری که با نگاه میلتاریزه تمام سرنوشت و زندگی مردم را به جهنم تبدیل کرده است.

صحبت از مرگ عشق، مرگ محبت، مرگ انسانیت است، صحبت از پژمردن یک گل نیست.

زندان رجایی شهر کرج

آذرماه ۱۳۹۳

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

روستاي البونيس، نه آب نه برق نه مدرسه دارد

أهالي روستاي البونيس يكى ايز روستاهاى الاحواز از داشتن إمكانات أوليه زندگي همچون آب ، برق وحتى مدرسه محروم هستند.

وبنا بر گفته های یکی از ساکنان این روستا می گفت که آب لوله كشي نداريم واكنون آب مصرفي مورد نياز را زنان روستا با طي كردن ٢ كيلومتر فاصله رودخانه تا منزل به وسيله قابلمه روي سر خود حمل مي كنند تا ليوان آبي براي آشاميدن يا آبي براي شستن داشته باشند. آب شرب را به صورت روزانه از دوره گردها كه آب مي فروشند مي خريم وكساني كه بضاعت مالي خوبي ندارند به همان آب رودخانه كه شور وآلوده است اكتفا مي كنند. ودر طول روز با وجود گرماي شديد وهواي شرجي برق ندارند و بچه وجوان هاي آن روستا از حق تدريس وتعليم محروم هستند.

 

اينها قسمتي از جنايتهای ضد بشري نظام أشغال گر فارس نسبت به ملت عرب الاحواز اشغالي است که با وجود ثروتها ومنابعی که الاحواز دارد می بایست مردمان این سرزمین بهترین زندگی را داشته باشند ولی با اشغال الاحواز در سال ۱۹۲۵ مرىم ان از ساده ترین حق انسانی خود محروم شدند.

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

نامه ای به احمد شهید: اهل احوازم؛ سرزمینی با نخلستان‌های افسانه‌ای، اما پر از فقر و گرسنگی

آقای احمد شهید: من خالد حردانی هستم! اهل اهواز. شهری که شاید وارث ثروتی هنگفت از ذخایر نفتی و گازی دنیاست، سرزمینی ثروتمند، سرزمینی با

خاکی مرغوب و مزارع و تاکستان‌ها و نخلستان‌های جادویی و افسانه‌ای، افسانه‌ای از عیلام باستان قدیم، با مردمی خون‌گرم صاف و صادق همانند خاکش بی‌آلایش، مقدس و محترم، اما متأسفانه حاکمان، دنیای تیره و تاری را به این مردم تحمیل کردند!

دنیای پر از وحشت و آشوب پر از فقر و گرسنگی، آن هم هدفمند و سیستماتیک، در ۳۵ سال گذشته می‌شود گفت حتی یک روز خوش در زندگی ما حرام بوده است، آن هم فقط و فقط به خاطر زبان «عربی» یا شاید به خاطر جهل حاکمیت استبدادزده و ظالم که خود را در تجاهلی ابلهانه و غریب، نماینده خدای می‌داند، اول بر ما تحمیل شد، آواره شده و زندگی روزمره ما شده کفن و دفن عزیزان، دوستان و فرزندان‌مان، خمپاره، جنازه‌های تکه‌تکه شده، و کفن‌های خونی و تابوت‌های بی‌نام‌ونشان و قبرستان‌های آباد که مأمن اشک مادرانی شد که بر مزار فرزندان‌شان آه و مویه می‌کردند، جنگ تمام شد، دولت سازندگی اما گفت شاید دوباره جنگ شود، خیابان‌ها و کوچه‌های شهر ویران‌تر از گذشته مدارس نیمه‌بسته و نیمه‌باز، فرهنگستان‌ها و کتابخانه‌ها در دست افرادی قرار گرفت که می‌خواستند بهشت را با دشنه و شلاق و اعدام بر ما تحمیل کنند زبان مادری شده بود جرم تک‌تک ما و می‌بایست همچون مجرمان زندگی می‌کردیم، حق نفس کشیدن، حق اعتراض، حق زندگی عادی و روزمره از ما سلب شد، و آرزوها و آمال بچه‌های آن سرزمین شد کابوس شبانه، تاریک و سرد.

و من همچون کودکان سرزمینم در چنین شرایطی بزرگ شدم، اما هر چند بزرگ می‌شدیم می‌دیدیدم هنوز آرزوی کودکی در دل ما جا خشک کرده بود، آرزویی که شاید آرزوهای هر بچه‌ای باشد، آن هم چیزی نبود جز یک کلمه ساده: امنیت! امنیتی که اینک سال‌هاست از این فرزندان و تمام هم‌وطنانم دریغ شده است، در واقع اینجا چیزی که به مردم ارائه شد، ناامنی، فقر، بی‌عدالتی، درد و رنج سازماندهی شده بود. شکلی از نسل‌کشی و تصفیه قومی- نژادی و البته جنگ مسلحانه با مبارزات مسالمت‌آمیز و مدنی مردم اهواز. مردمی که حتی برای نفس کشیدن مجالی نمی‌یابند و می‌توانم با اطمینان بگویم اهواز به زندانی بزرگ بدل شده است. آنقدر بزرگ که برای هر آزاده‌ای یادآور بزرگی روح و قلب تمام دردها و رنج‌های تاریخ بشری است. دردی از نوع تجاهل و عقب ماندگی از جوامع متمدن دنیا، در اهواز شهروندی را نمی‌توان یافت که شکنجه و یا رفتار ظالمانه و برخلاف شئون بشری بر او و خانواده‌اش تحمیل نشده باشد، مردمی که می‌بایست امنیت آن‌ها در پناه قانون باشد صرفا فقط به خاطر زبان، اختلافات ایدئولوژیکی و سیاسی، قومی و یا حتی اختلافات عادی اجتماعی یعنی پوشش و یا سبک زندگی، مورد تعرض اربابان قدرت قرار می‌گیرند، خیابان‌ها مملو از جوانان معتاد و کارتن‌خواب. کرامت انسانی و شئونات ابتدایی بشری بر هیچ یک از اعضای این خاک غریب اعمال نمی‌شود و حقوق انسانی و قانونی مردم به‌شکلی سیستماتیک و مرتب توسط دستگاه‌های دولتی و نیروهای امنیتی تحت فرمان ولایت فقیه، مورد تجاوز قرار می‌گیرد، زمین‌ها، باغ و مزارع و تاکستان‌ها و املاک مردم به صورت وحشیانه مورد تعرض قرار گرفته و تصرف می‌شوند و نگاه دستگاه‌های امنیتی تاکنون خشن و غیر انسانی بوده است، تمایز قومی و نژادی گویی کلیدواژه سرکوب است و وضع اجتماعی مردم و کلیه آزادی‌های اجتماعی ومدنی حتی براساس ابتدایی‌ترین معیارهای حقوق بشری مورد هجوم قرار می‌گیرد و مردم حتی به خاطر یک ابراز عقیده ساده توقیف، حبس، شکنجه، تبعید و یا اعدام می‌شوند، آمار اعدام در این استان و به‌ویژه اهواز فوق‌العاده بالاست و دریغ که این آمار هیچگاه به شکلی دقیق منتشر نمی‌شود و این هم به علت نبود روزنامه‌ها و جراید و NGO های مستقل و آزاد است و این آمار در سایه جو امنیتی مخدوش و دادگاه‌ها و دادستانی مستقیماً توسط نیروهای امنیتی سیاسی و نهادهای پلیسی حکومت سرکوب گر هدایت می‌شوند، و هر متهم در دادگاه‌های فرمایشی و اغلب دادگاه‌های حکومت قبل از تفهیم اتهام و یا امکان تضمین لازم برای دفاع مشروع و قانونی محکوم بوده و بارها مشاهده شده که متهمین تحت شکنجه غیر انسانی مجبور به اقرار و اعتراف شده‌اند، و قبل از اینکه امکان تضمین دفاع لازم با حضور وکیل داده شود به دار آویخته شده و اعدام می‌شوند، نمونه بارز آن پس از مبارزه مسالمت آمیز مدنی مردم در سال ۸۳ و ۸۶ است افراد و خانواده‌های همچون: مسلم، هانی، زامل، عماد، و محسن باوی که همه اعضاء یک خانواده بودند و در این میان زامل اعدام شد. حمزه، جعذ، محمدعلی سواری نیز اعضای یک خانواده بودند که به جز حمزه آن دو برادر اعدام شدند.

مختار، یاسر، آلبوشوکه، عباس، عبدالله، مهدی چلداوی، حاتم، عباس زرگانی، ماهر، دعیر مهاوی (طرفی) و از این قبیل بازداشت‌ها و اعدام‌های خانوادگی، اعدام کسانی چون علی مطیری، عبد الله سلیمانی، امیر کعبی، رسان سواری، جعفر سواری، محمد علی سواری، سعید سعیدی، خلیل کعبی، علیرضا عساکره، مالک تمیمی، ماجد آلبو غبیش، جاسم، عبد الناصر، و علی حیدری و ده‌ها و صدها تن دیگر که آمار دقیقی از آنها وجود ندارد.

تمام شاهدان و بازماندگان گواهی داده‌اند که این افراد بازداشتی کاملاً تحت شکنجه‌های سیاسی حکومت مجبور به اعتراف‌های هدفمند و سازمان یافته شده بودند، انسان‌هایی که فقط به خاطر آزادی فکری و وجدانی و یا حتی مذهبی، قومی و قبیله ای مورد آزار و اذیت و شکنجه و زندان و اعدام قرار گرفته‌اند.

در این جغرافیا مردم حق مشارکت در قدرت و یا حاکمیت را نداشته و هیچ اراده‌ای جز تسلیم از آن‌ها پذیرفته نمی‌شود. قدرت و سرمایه‌های ملی دست معدود کسانی است که نقشی در تثبیت حاکمیت دارند، در اهواز و دیگر شهرها مردم عرب فقط می‌توانند کارگران ساده باشند و مشاغل مهم اداری و دولتی و حکومتی مستقیماً توسط نهادهای امنیتی به نیروهای خودی واگذار می‌شوند و تنها کارگران روزمزد و ساده را بومیان تشکیل می‌دهند. سهم این افراد و مردمی که صاحبان اصلی این منابع عظیم نفتی دود آن است و بس و شرکت‌های بزرگ نفتی وابسته به حاکمیت استبدادی ابتدایی‌ترین حق مردم این خطه زرخیز را به غارت می‌برند.

بر پرآب‌ترین رود ایران یعنی کارون در همین ۱۵ سال آخر ۷ کانال بزرگ و چهار سد عظیم بر آن بسته شد تا مردم آب فاضلاب و پس مانده‌های مزارع را بخورند و این هدیه حاکمیت اسلامی به مردم اهواز بوده است. در سرزمین مادری من، مردم به جسدی متحرک تبدیل شده‌اند. چرا که از ابتدایی‌ترین خدمات اجتماعی برخوردار نبوده و انسان‌ها از شرایط آبرومندانه زندگی برخوردار نیستند. چرا که با یورش وحشیانه نهادهای امنیتی حکومتی به منابع خدادادی و ثروت‌های ملی و بومی، سلامتی، رفاه، مسکن، و خدمات اجتماعی تأمین کننده نیازهای ضروری مورد تعرض قرار گرفته و وسایل امرار معاش در تجارت، کشاورزی، کشتیرانی، و غیره سلب شده است. بخش آموزش و پرورش و آموزش عالی نیز از این قاعده مستثنا نیست و بارها دیده شده که از فرزندان خانواده‌های محروم و فقیر امکان تحصیل گرفته شده آن هم فقط به خاطر عدم امکان تأمین مالی.

حکومت کوتاهی عامدانه ای در آزاد بودن، زندگی، فرهنگ و رفاه اجتماعی را ایفا می‌کند و سطح علمی دانش آموزان و دانشجویان را نسبت به جوامع دیگر در پائین ترین سطح قرار داده است.

اما آنچه که بر این‌جانب گذشته؟

در مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر پاراگراف معروفی است که می‌گوید، از آنجا که اساساً حقوق انسانی را باید با اجرای قانون حمایت کرد تا بشر به عنوان آخرین علاج به قیام بر ضد ظلم و فشار مجبور نگردد؟ اما چرا در تاریخ ۱۳۷۹/۸/۲۳ اینجانب به همراه تعدادی از بستگان و دوستان و البته تعدادی از انسانهای دردمند که در شرایط خفقان و وحشت‌زا و امنیتی اهواز و دیگر شهرها قادر به ادامه زندگی عادی نبوده‌اند تصمیم به فرار هوایی گرفتیم و البته این اقدام یک توجیه منطقی داشت، گذرنامه اینجانب به صورت غیر قانونی توسط یکی از نهادهای تحت امر ریاست جمهوری در اهواز توقیف شد، و پس از مراجعات مکرر و زیاد، این نهاد امنیتی از دادن گذرنامه امتناع کرد و همچنین دفتر بازرگانی اینجانب توسط این نهاد آن هم به‌صورت کاملاً غیرقانونی پلمپ شد و این در حالی بود که دفتر اینجانب مجوز قانونی داشته و هیچ تخلفی در آن صورت نگرفته بود.

پس از پلمپ دفتر من، این نهاد از من درخواست همکاری داشت به دلیل اینکه دفتر من به نوعی دفتر مادر بوده و در این شهر من و خانواده‌ام از معروفیتی برخوردار بوده‌ایم، و اکثر مراجعات از طرف مردم بومی و قدیمی اهواز بوده است، می‌خواستند به قول معروف عامل مواجب‌بگیر از من بسازند و اطلاعات مردم و تجار را در اختیار آن‌ها قرار دهم و حتی گفته بودند در صورت همکاری تعدادی مجوز دفتر هواپیمایی به من خواهند داد. من اما زیر بار نرفتم، این نهاد پس از مذاکرات مفصل به این نتیجه رسید که اینجانب حاضر به همکاری نیستم به همین دلیل یک روز که از امارات آمده بودم و در گمرک فرودگاه سرگرم ترخیص کالا بودم در انظار عمومی گذرنامه مرا توقیف و اموالم را مصادره کردند. آنها تهدید کردند که در صورت مراجعه به مراجع قضایی و انتظامی مرا نیز بازداشت خواهند کرد در یک سال و نیم قبل از بازداشت آخرم مکرراً به این دفتر مراجعه کردم اما این نهاد بارها مرا تهدید به مرگ کرد و مرتباً از طریق تلفن و یا حتی حضوری پیام مرگ برای من و خانواده ام و همچنین حذف فیزیکی ارسال شد، که تمام این موضوعات در دادگاه و بازجویی‌ها منعکس شده است.

اما زندگی روز به روز در این جهنم حکومتی بر من و خانواده و دوستان و حتی کارمندانم سخت شد، دفترم بسته شد اموالم به نوعی مصادره و دارایی‌هایم در کشور امارات به علت عدم حضورم توسط کفیل و شرکایم بلوکه شد. این‌همه صرفاً فقط برای عدم همکاری با حکومت بوده است، باید کاری می‌کردم و اگر قرار به حذف فیزیکی من باشد باید تمام دنیا متوجه می‌شد.

تمام دنیا باید می‌دانست که در این مرز و بوم مردم بی هیچ منطقی و صرفاً به خاطر نوع نگاه امنیتی حکومت جانشان در خطر است. تنها فکری که به ذهنم رسید این بود که با هواپیما فرار کنم و خود، خانواده و دوستانم را از این جهنم نجات دهم. بروم جایی که امنیت داشته باشم، امنیت برای زندگی، برای نفس کشیدن و برای انسان بودن. اگر هم قرار است کشته شوم بگذار همۀ دنیا بداند که یک مرد چقدر می‌تواند رنج و عذاب کشیده باشد که جان خود و فرزندانش را به خطر بیندازد تا شاید بتواند در این دنیای پر آشوب به جایی برود که بتواند فقط و فقط نفس بکشد، و این سرگذشت من است.

اما تعدادی از مأمورین پس از فهمیدن این جریان بی هیچ منطقی من ودوستانم را به گلوله بسته‌اند و جان تمام مسافرین را به خطر انداختند. ۲ بار به من تیر خلاص شلیک شد، اما گویا جانم به این دنیا بود، شاید این‌گونه خداوند می‌خواست صدای مظلومیتم را به دنیا برساند، مظلومیتی که فقط شامل من نیست، مظلومیتی شامل یک ملت، ملتی مظلوم و رنج کشیده در تاریخ که فقط به خاطر زبان مادری و شرایط جغرافیای‌اش قربانی است. مردمی که فقط به خاطر نوع زندگی و نوع روابط اجتماعی و نوع پوشش و ملودی‌های آهنگ‌هایش مورد ستم قرار می‌گیرد، بازداشت و شکنجه می‌شوند، و بامدادان درست هنگام طلوع خورشید بر سر خیابان‌ها و میدان‌های شهر اعدام می‌شوند.

مصادره اموال، مصادره زندگی، مصادره زمین، و مصادره حتی شکوفه‌های تاکستان‌های سرزمینش از مصادیق بارز حکومت ولایت فقیه است. حکومتی که اینک برای تک‌تک خانواده‌ام حکم مرگ و حذف فیزیکی صادر کرده است اول در خفا و اینک در عیان و پیش چشم جامعه جهانی، وقتی دادگاهی شدم از طریق دادستان تهران تفهیم اتهام این‌گونه بود: اخلال در امنیت پرواز، قرائت و برداشت غلط از اسلام و شریعت، تشکیل گروه غیرقانونی و ادعای رهبری و ادعاهای دیگر که همه بی‌پایه و اساس بوده و من فقط اخلال در امنیت پرواز را قبول کردم.

وکیل تسخیری پرونده که توسط دادگاه انتخاب شده بود بجای دفاع مشروع و قانونی سعی در القای توهمات حکومتی به ذهن من داشت. در شکنجه‌گاه‌های ۲۰۹، سازمان ضد امنیت و ضد خرابکاری و ۶۶ سپاه چندین بار مورد تعرض جانی قرار گرفته و در آخر خرداد ۱۳۸۰ توسط شعبه ۲۰ دادگاه انقلاب تهران توسط قاضی موحدی به‌اتهام‌های محاربه با خدا (در نگاه ایشان محاربه با «خامنه‌ای» یعنی جنگ با خدا) و افساد فی‌الارض به اعدام محکوم شدم دو بار هم تا پای چوبه دار فرستادند تا از این طریق سکوتم را ببینند، برادرم رسول، فرهنگ و شهرام پور منصوری تا امروز گروگان هستند، ولی البته از آن تاریخ تا اینک این بازداشت‌ها شامل بیش از ۱۸۰ نفر بوده که اکثراً پس از تأمین وثیقه آزاد شدند. در آن تاریخ قاضی پرونده به همراه وزارت اطلاعات گفتند که در صورتی که موضوعات پیش آمده را در دادگاه علنی نکرده و فقط به موضوعات اقتصادی و فقر اقتصادی خویش اشاره کنم، آن هم به صورت شخصی و نه ملی و قومی، پس از ۲ سال تمام منتسبین به این‌جانب آزاد و خودم را نیز پس از ۵ سال آزاد خواهند کرد. البته بعداً پا را فراتر گذاشته و گفتند اگر مصاحبه کنی و دولت خاتمی را به بی کفایتی متهم کنی و تمام قصور اقتصادی را به دولت ایشان منتصب کنی تو را آزاد و دیگران را در ۲ سال آینده آزاد خواهیم کرد، من زیر بار درگیری‌های جناحی نشدم و بخش اول را قبول کردم، اما اینک پس از سالها شکنجه همچنان من، برادرم رسول، و فرهنگ و شهرام پورمنصوری تحت شدیدترین شکنجه‌ها در زندان هستیم.

در این مدت آزار و اذیت آن‌قدر بوده که مادر بر اثر همین شکنجه‌های قرون وسطایی حاکمیت آن هم در سن ۵۸ سالگی در سال ۸۶ دار فانی را وداع گفته وقتی اجازه ندادند که این‌جانب در تشییع جنازه مادرم شرکت کنم. فرهنگ و شهرام هر کدام دوران جوانی را در زندان گذراندند، رسول نه تنها همچنان گروگان است بلکه برای رهای از این زندگی نکبت بار و دردهای تحمیل شده از حاکمیت ظالم ولایت فقیه دست به اعتصاب غذا زده و جانش در خطر است.

او می‌گوید یا مرا اعدام کنید یا آزاد. حق با اوست. یک مثال مصری است که می‌گوید کسی که دستش توی آب است فرق دارد با کسی که دست او توی آتش است و ما اینک دست‌هایمان در آتش است.

اما حاکمیت چرا فرزندان این سرزمین را شکنجه می‌کند؟

در این ۱۴ سال و اندی که من زندان هستم بارها شاهد شکنجه افراد بوده‌ام، که دل‌خراش‌ترین آن‌ها می‌شود به مرگ‌های مشکوک تعدادی از زندانیان اشاره کرد، مرگ اکبر محمدی، ولی‌الله فیض مهدوی، امیر حسین حشمت ساران، منصور راد پور، افشین اسانلو، عبدالرضا رجبی، علیرضا کرمی خیرآبادی، که همه این عزیزان از همبندیان من بوده و بارها در درد دل‌هایشان در طول دوران محکومیت از تهدیدها، و از حذف فیزیکی و شکنجه‌ها اشاره کرده بودند و این خود گواه این ادعا است که حاکمیت اسلامی برای پیشبرد اهداف غیر انسانی خود حتی از جان اسیران زندانی هم نمی‌گذرند!؟ و این به جز اعدام فرزاد کمانگر، علی وکیلی، حیدری، علی صارمی، حجت زمانی، سعید اسلامی، که این عزیزان تماماً تحت شکنجه از آن‌ها اعترافات نادرست و غیر قانونی گرفته‌اند.

آنچه که می‌توان به آن اعتراف کرد این است که حاکمیت حتی به قانون اساسی خویش که آن نیز مورد چالش‌ است، پایبند نبوده و بازداشت شدگان، زندانیان و حتی مردم عادی کوچه و بازار شدیدا تحت تعرض اتهامات و شکنجه قرار می‌گیرند. شهروندان به درجه دو، سه و چهار تقسیم و زندگی شرافتمند از آن‌ها سلب شده است و البته این‌ها فقط و فقط مشتی‌ هستند نمونه خروارها از آنچه روا داشته، و به مردم ستم دیده تعمیم داده شده است. شبیه خوانی اساسی به حیثیت و کرامت انسان آن هم تحت لوای شریعت اسلامی، فقر، فحشاء، مواد مخدر، رانت‌های دولتی، چپاول حقوق مردم و ثروت‌های ملی، ریا، بی‌عدالتی در محاکم قضایی، شکنجه، زندان، اعدام‌های فله‌ای در انظار عمومی مردم. نمای تمام قد از حکومت لجام گسیخته که خود را منادی عدالت و حق می‌داند، و آمار تکان دهنده زنان خیابانی و کارتن خواب ها در پایتخت و دیگر شهرها، اساس مشروعیت نظام ولایت فقیه را به نمایش جهانی گذاشته است و رکن اساسی حکومت در دخالت‌های حقوق ملت‌هایی همچون سوریه، عراق، لبنان، فلسطین، بحرین، عین ویترینی از عمق استراتژی و ایدئولوژی حکومت است.

البته آنچه که نوشته شده فقط سرگذشت مردم اهواز نیست؛ بلکه مردم کردستان؛ بلوچستان؛ ترکمن و اکثر اقوام و ملت‌ها ی بزرگ ایران و همچنین ادیانی از قبیل بهائیان؛ صابئین مندایی (اقلیتی دینی در اهواز) مسیحیان… و دگراندیشان را در برمی‌گرد اقلیت‌هایی که مورد ظلم و خشونت قرار می‌گیرند. سرنوشتی تلخ و غیر انسانی. آیینه تمام قد از حکومت دیکتاتوری که با نگاه میلتاریزه تمام سرنوشت و زندگی مردم را به جهنم تبدیل کرده است.

صحبت از مرگ عشق، مرگ محبت، مرگ انسانیت است، صحبت از پژمردن یک گل نیست.

زندان رجایی شهر کرج

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

درگیری مسلحانه در احواز و کشته و زخمی شدن ماموران

دبی-العربیه.نت فارسی: جمعه ۱۵ ژانویه گذشته، منطقه ۶ اهواز شاهد درگیری مسلحانه میان ماموران انتظامی اجرائیات شهردار و شماری از مردم بود که به کشته شدن یکی از ماموران و زخمی شدن شماری دیگر انجامید.

این درگیری به کشته شدن یکی از ماموران انجامید که قصد تخریب یکی از منازل که گفته می‌شود بدون مجوز ساخته شده بدون حکم قضایی داشت.

بنا بر گزارش‌های منتشره در رسانه‌های محلی، آذر زمان‌پور عضو شورای شهر اهواز در این باره گفت: «هجوم ماموران اجرایی شهرداری اهواز بدون حکم قضایی… برای تخریب یک منزل مسکونی در منطقه شش شهرداری اهواز که منجر به کشته شدن راننده لودر توسط ساکنین این منزل شد.»

فیلم ویدیویی منتشره نشان از زخمی شدن شماری از ماموران انتظامی به ضرب گلوله دارد.

زمانپور ادامه داد: «شهردار اهواز باید پاسخگوی این ضعف مدیریت و بی‌تجربگی در عمل صورت گرفته باشد.»

وی خواستار پیگیری دستگاه قضایی و برخورد با عاملان اصلی این حادثه شد که به گفته او «موجب بی‌سرپرستی خانواده‌ای با سه فرزند گردید.»

زمانپور همچنین گفت: «شهردار اهواز باید از مردم عذرخواهی کند یا استعفا دهد.»

علی ناصری عضو شورای شهر اهواز نیز با انتقاد شدید از شهردار منطقه ۶ اهواز و شهردار کلانشهر اهواز عمل صورت گرفته توسط اجرائیات شهرداری منطقه ۶ را غیر اصولی و از بی‌تجربگی مدیریت این منطقه خواند.

وی گفت: «اطلاع دارم که مامور اجرائیات از شهردار خواهش می‌کند اجازه بدهید تخریب را در زمانی دیگر انجام دهیم اما شهردار اصرار بر انجام اینکار در همان زمان می‌کند.»

ناصری از عدم اخذ حکم قضایی برای این کار انتقاد کرد و گفت این کار بر اثر بی‌تجربگی شهردار منطقه صورت گرفته است چرا که به گفته او «در آن منطقه موارد بسیاری وجود دارد که بدون مجوز صورت گرفته اما اصرار بر تخریب یک مورد در آن ساعت خاص می‌شود.»

عضو شورای شهر اهواز گفت: «تمام این مشکلات ناشی از فشار تعدادی از افراد شورا است که اصرار بر انتصاب این فرد خاص برای شهردار منطقه ۶ داشتند.»

علی ناصری در پایان خواستار استعفاء شهردار کلانشهر اهواز و شهردار منطقه ۶ شد.

درگیری مسلحانه در احواز و کشته و زخمی شدن ماموران

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

تى ار تى تركيه: توصیف بسیار حیرت انگیز امام جمعه اصفهان از عرب ها

وی در مصاحبه ای عرب ها را «سوسمار خور» نامیده است

محمدتقی رهبر، امام جمعه اصفهان در گفت‌و‌گو با نامه نیوز در خصوص لغو و به تعلیق درآمدن پروازهای حج عمره از سوی وزیر ارشاد گفته است: بعد از این اتفاق تلخ در فرودگاه جده، چندین بار اعلام کردم که جای دارد حج عمره را لغو کنیم و از آن‌ طرف سفیر آنها را نیز اخراج و سفیر خود را فراخوان کنیم و اینگونه یک واکنش تند در مقابل این عمل شنیع ابراز کنیم.

به گزارش روزنامه انتخاب وی در این مصاحبه افزوده است:(ما)»ملت ایران» با آن عظمت و بزرگی، مورد تحقیر یک «مشت سوسمارخور» قرار می‌گیریم که اکنون صاحب فرهنگ کشتار مردم و جنایت و بداخلاقی‌ها علیه مسلمانان شده‌اند.

 

گفتنی است عبارت «سوسمارخور» از سوی نژادپرستان ایرانی برای تحقیر فرهنگ و تمدن عرب مورد استفاده قرار می گیرد.

 

براساس اظهارات شاهدان عینی در تظاهراتی که هفته گذشته نیز در برابر سفارت عربستان سعودی در تهران برگزار شد پاره ای شعارهای ضد عرب و نژادپرستانه سرداده شده است. حتی در یوتیوب تصاویری مبنی بر سرداده شدن شعارهای تند نژادی از سوی تعدادی از جوانان، علیه عرب ها در کرج پخش شده است.

 

سخنان جنجال انگیز امام جمعه اصفهان، مورد دیگری از موج وسیعی از واکنشهای تحقیر آمیز و ضد عرب است که از هفته گذشته پس از انتشار ادعایی مبنی بر تجاوز به دو نوجوان ایرانی از سوی مامورین فرودگاه جده، در میان ملی گرایان تندروی ایران براه افتاده است که در حال حاضر نیز مدام بر آن دامن زده می شود.

 

 

این در حالی است که براساس اخبار منتشر شده از سوی مقامات عالی ایران، خانواده آن دو نوجوان وقوع چنین اتفاقی را بکلی تکذیب کرده اند و مقامات وزارت خارجه ایران نیز از مردم خواسته اند که به اخبار دروغین موجود در فضای مجازی توجه نکنند.

 

گفتنی است قومیت عرب یکی از ساكنان اصلی قومی در جغرافياي موسوم به ایران را تشکیل می دهند و میلیونها تن از انان در الاحواز و دیگر استانهای جنوبی زندگی می کنند.

 

به نقل از ((تي ار تي تركية))

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید